راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٥٤ - فصل علم احوال دل
بدعتها كشانيده شدهاند. از اين رو بايد ضعيف را از فرا گرفتن آنها بازداشت، و اين نه به خاطر حرمت آنهاست، بلكه از قبيل بازداشتن كودك است از رفتن در كنار نهر، از بيم اين كه مبادا در نهر بيفتد و تلف گردد، و مانند نو مسلمان است كه او را از آميزش با كافران بازمىدارند، كه به آنها گرايش پيدا نكند، با اين كه از مسلمانى كه داراى رسوخ عقيده است خواسته مىشود براى تبليغ دين با كافران معاشرت كند.
دوّمين جزء فلسفه منطق است و آن از دليل و حدّ و جهت و شروط آن بحث مىكند، و اين دو داخل در علم كلامند.
سوّمين جزء فلسفه الهيّات است، و آن درباره ذات خداوند سبحان و صفات او گفتگو مىكند، و اين نيز جزو علم كلام مىباشد. فلاسفه غير از اينها به رشته ديگرى از علم منتسب نيستند بلكه از ويژگيهاى آنها داشتن مذاهب مختلفى است كه برخى از آنها كفر و بعضى بدعت است، و همان گونه كه اعتزال، دانش مستقلّ و جداگانهاى نيست، بلكه پيروان آن دستهاى از متكلّمان و اهل بحث و نظرند كه مذاهب باطلى را اختيار كردهاند فلاسفه نيز به همين گونه مىباشند.
چهارمين جزء فلسفه طبيعيّات است كه بعضى از آنها مخالف شرع و دين حقّ بوده و جهل است، و علم نيست تا جزء اقسام علوم ذكر شود، پارهاى ديگر از صفات اجسام و خواصّ و كيفيت استحاله و تغييرات آنها گفتگو مىكند و شبيه نظريّات پزشكان است، جز اين كه پزشك تنها به جسم انسان از حيث اين كه سالم يا بيمار است نظر دارد، و آنان همه اجسام را از جهت تغييرات و تحرّكاتى كه دارند مورد بررسى قرار مىدهند، ليكن پزشك بر آنها اين برترى را دارد كه دانش او مورد نياز همگان است ولى در طبيعيّات نيازى به علوم فلسفه نيست.»
مىگويم: اجزاى علم فلسفه به آنچه غزّالى ذكر كرده منحصر نبوده، و مطلب به گونهاى نيست كه او بيان كرده است، بلكه فلسفه دانش شريفى است كه جامع همه علوم عقلى حقيقى است، و با دگرگونيهاى روزگار دگرگون نمىشود، و با