راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٥٠ - فصل علم احوال دل
گردنكشى در برابر حقّ، به كارهاى بيهوده پرداختن، پرحرفى، لافزدن، خودنمايى، چاپلوسى، خودبينى، غفلت از عيوب خود و به معايب ديگران پرداختن، بىغم بودن، پروا نداشتن، شدّت انتقامگيرى براى خويش چون اهانتى به او رسد و بىتفاوتى به هنگامى كه حقّ مورد اهانت قرار گيرد، دوستى ظاهرى ضمن دشمنى باطنى، ايمنى از مكر خدا كه آنچه داده است بازنستاند، تكيه بر طاعت، مكر، خيانت و فريب، آرزوى دراز داشتن، سختدلى و درشتخويى، به دنيا شاد بودن و بر زوال آن افسوس خوردن، انس با مخلوق و بيم از جدايى آنان، جفاكارى و سبكسرى و شتابزدگى، بىشرمى و بىرحمى.
اين صفات دل و امثال آنها منشاء گناهان و ريشه همه اعمالى است كه در شرع از آنها منع شده است، و اضداد آنها كه اخلاق پسنديده به شمار مىآيند سرچشمه طاعات و عبادات مىباشند. بنابراين دانستن حدود اين امور و حقيقت و اسباب و نتايج و علاج آنها همان علم آخرت است، و به فتواى دانشمندان اين علم، دانستن آن واجب عينى است و كسى كه از اداى اين واجب روى گرداند، به حكم قدرت ملك الملوك در آخرت هلاك مىشود، همچنان كه اعراضكننده از اعمال ظاهرى به فتواى فقيهان دنيا، توسّط شمشير شاهان آن دستخوش نابودى مىگردد. پس نظر فقيهان در واجبات عينى نسبت به اصلاح امور دنياست و اين وجوب عينى در رابطه با اصلاح آخرت است.
اگر درباره يكى از اين معانى از فقيهى پرسش شود، مثلا از اخلاص يا توكّل يا سبب اجتناب از ريا بپرسند درمىماند، با اين كه دانستن آنها واجب عينى است و اهمال در آن موجب هلاكت در آخرت است، و اگر از او در خصوص لعان، ظهار و سبق و رمايه بپرسند در باب تعاريف و نكات فرعى آنها به اندازه چند جلد كتاب مطلب عرضه مىدارد كه تا پايان روزگار به آنها نيازى پيدا نمىشود، و اگر احيانا احتياجى به يكى از آن فروع حاصل شود، شهر از كسى كه رفع آن نياز كند، و زحمت آن را بر خود هموار سازد خالى نيست. امّا فقيه در شب و روز پيوسته براى ياد گرفتن و ياد دادن آنها رنج مىبرد، و از آنچه