روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٧ - ترجمه
خداى تعالى.و گفتند معنى آن است كه:لكن من شاء ان يتّخذ الى ربّه سبيلا،هركه خواهد كه او به طاعت [١]خداى راهى سازد،او را نيست كه آن كند،و اين خبر را حذف كند لدلالة الكلام عليه في الوجهين.
وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لاٰ يَمُوتُ ،و گفت:يا محمّد!توكّل برآن خداى كن كه او زنده است و نميرد. وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ ،و تسبيح كن[به حمد] [٢]و شكر خداى -عزّ و جلّ-بمانند آنكه گويد [٣]:الحمد للّه على آلائه و حسن بلائه،و الحمد للّه على انعامه و احسانه و عظيم امتنانه،الحمد للّه كما هو اهله و مستحقه.
در خبر مىآيد كه چون بنده گويد:
الحمد للّه كما هو اهله ،فريشتگان از نوشتن فروايستند،حقتعالى گويد:چرا اين كه بندۀ من گفت بر او ننوشتى؟گويند:بار خدايا!او چيزى گفت كه ما ندانيم،او گفت:حمد و شكر تو را چنان كه [٤]سزاوار آنى،و ما چه دانيم كه تو سزاوار چهاى از شكر!حقتعالى گويد:همچنين كه او گفت بنويسى كه جزاى آن من دهم[١٣٥-ر].
وَ كَفىٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِيراً ،او بس است كه به گناه[بندگان] [٥]عالم است، يعنى علم او به گناه بندگان بس در باب آنكه ايشان را مستحقّ آن باشد [٦]تا هركسى را به سزا جزا دهد [٧].
اَلَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ،گفتند:محلّ«الّذي»جرّ است بكونه صفة للحىّ الّذي لا يموت،و شايد تا محلّ او رفع بود بر خبر ابتداى [٨]محذوف،آن خداى كه آسمان و زمين بيافريد و آنچه در ميان آن است به شش روز.«سماوات»گفت و آن جمع است،و«ارض» [٩]واحد است.آنگه گفت: وَ مٰا بَيْنَهُمٰا ،و نگفت:و ما بينهنّ،براى آنكه آن را چون دو صنف كرد،و مثله قول القطاميّ-شعر:
أ لم يجزيك انّ حبال قيس
و تغلب قد تباينتا انقطاعا
و قول الآخر:
[١] .آط،آب،لب،آز+به.
[٥] [٢] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٣] .آب،آز،مش:گويند.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+تو.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:ايشان مستحقّ آن باشند.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:دهند.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:خبر مبتداى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+گفت.