روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩١ - ترجمه
كه اوصاف ايشان بگفت،حكايت دعاى ايشان بازگفت كه:در وقت دعا و رغبت،دعا چگونه كنند [١]،گفت:و آنان كه گويند پروردگار ما!بده ما را از زنان ما و فرزندان ما آنچه چشم ما به آن روشن باشد.
اهل كوفه و ابو عمرو«ذرّيّاتنا»به«الف»خواندند بر جمع و كسر«تا»،و باقى قرّاء«ذرّيّتنا»بر واحد و نصب«تا»خواندند.و«قرّة»به [٢]لفظ واحد گفت با آنكه «اعين»لفظ جمع است.و«ازواج»و«ذرّيّات»،نيز جمع است براى آنكه اين لفظ مصدر است،و اصل او من قرّ يومنا يقرّ قرّا و قرّة اذا برد،و براى آنكه [٣]«برد»را تخصيص كرد كه بلاد عرب گرمسير است و ايشان را رنج از گرما باشد و راحت از خنكى،و گفتهاند:براى آنكه آب چشم كه از حزن آيد گرم بود،چون از سرور آيد سرد بود،چنان كه شاعر گفت-شعر:
و من السّرور بكاء
از اين جا گويند در نفرين و دشنام:اسخن اللّه عينه،و يا سخين العين. وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِينَ إِمٰاماً ،و ما را پيشرو متّقيان كن [٤]،با ما الطافى كن كه چون ذكر متّقيان رود ما پيش آهنگ باشيم.و گفتند،معنى آن است كه:ما را در تقوا چنان كن كه ديگران به ما اقتدا كنند،و اين قول مكحول است.و بعضى دگر گفتند:اين از مقلوب كلام [٥]است يعنى،و اجعل المتّقين ائمة لنا،متّقيان را امام ما كن تا به ايشان اقتدا كنيم.و براى آن امام گفت كه،اين لفظ از بناى مصدر است،كالقيام و الصّيام و الكتاب.[١٣٨-ر]پس آنگه چون در صفت بسيار شد،جمعش كردند بر ائمّه.
بعضى دگر گفتند:جمع خواست جز آنكه واحد به جاى او بنهاد،و مثله قول القائل:
هؤلاء اميرنا،يعنى امراءنا،قال اللّه تعالى: فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلاّٰ رَبَّ الْعٰالَمِينَ [٦]،و المعنى اعداء لي،و قال الشّاعر-شعر:
يا عاذلاتي لا تردن ملامتي
انّ العواذل ليس لي بأمين [٧]
[١] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٢] .آج،لب،آز:در.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+يعنى.
[٥] .آب،آز،مش:كل.
[٦] .سورۀ شعرا(٢٦)آيۀ ٧٧.
[٧] .آب:بامير.