روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٩ - ترجمه
يارى دهيم او را به آنچه ممكن باشد.برخاستند [١]و به نزديك على آمدند و او را در خرماستان بعضى انصاريان يافتند كه آن را آب مىداد به اجرتى.چون ايشان را بديد ايشان را بنشاند،و آن رطبى كه حق او بود در پيش ايشان نهاد.ايشان از آن بخوردند و اين حديث با او بگفتند.
ابو بكر [٢]گفت:يا ابا الحسن!خداى تعالى مجامع فضل و شرف در تو جمع كرد،و تو را به انواع كرامت مخصوص كرد،و هيچ خصلت از خصال خير ندانيم و الّا در تو موجود است،و مكان تو از رسول-عليه السّلام-از قرابت و صحبت و سابقه پوشيده نيست،و اشراف قريش [٣]اين خطبه كردند و تو نكردى،چه منع كرد تو را از اين؟چرا نروى و فاطمه [٤]را از رسول نخواهى كه در اين مناكحت شرف دنيا و آخرت است،و گمان ما چنان است كه خدا و پيغامبر او را براى تو بازگرفتهاند [٥].
چون ايشان اين سخن بگفتند،اميرالمؤمنين را آب در چشم بگرديد،گفت:
[١٢٩-ر]به هر حال جاى رغبت است،و امّا منع من يكى دست تنگى است،و يكى آنكه شرم مىدارم كه مواجهه با رسول-عليه السّلام-اين سخن [٦]گويم.ايشان گفتند:به هر حال تو را اين خطبه بايد كردن،و او را تحريص كردند.
اميرالمؤمنين [٧]-عليه السّلام-با خانه آمد و جامه بدل كرد و آمد تا به در حجرۀ رسول-عليه السّلام-رسول-عليه السّلام-در حجرۀ امّ سلمه بود،در بزد رسول -عليه السّلام-در به زدن [٨]على [٩]بشناخت پيش ازآنكه او گفت من علىام،گفت:
يا امّ سلمه!برخيز و در بگشاى كه
هذا رجل يحبّه اللّه و رسوله و يحبّ اللّه و رسوله.
امّ سلمه گفت:اين كيست كه اين منزلت دارد و تو مرا مىفرماى كه در بگشاى تا او درآيد،و خداى تعالى ما را فرمود تا حجاب كنيم؟رسول گفت:
يا امّ سلمة بالباب رجل ليس بالخرق و لا بالنّزق [١٠]، مردى است كه بر اين در است [١١]سبكسار
[١] .آب،آج،لب،آز،آل،مش:برخواستند.
[٢] .اساس+رضى اللّه عنه.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+جمله.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:او.
[٥] .اساس:بازگرفته است،به قياس با نسخۀ آط و معنى عبارت،تصحيح شد.
[٦] .مش+را.
[٧] .مش+على.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:زدن.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:او.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:بالبرق.
[١١] .آج،لب،آل:مردى است در اين درگه.