روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٧ - ترجمه
و نسب [١]منقطع الّا حسبي و نسبي [٢]،هر نسب و سبب منقطع شود الّا نسب و سبب من [٣]،مرا رغبت افتاده است كه فاطمه را به من دهى.رسول-عليه السّلام-از او اعراض كرد و جوابى نداد.دگرباره بازگفت.اعراض كرد.به بار سه ديگر گفت.
[رسول گفت] [٤]:يا با بكر [٥]!كار فاطمه به من نيست [٦]،كار او به خداست،خداى تعالى دهد او را به آنكه او خواهد.
ابو بكر بيرون آمد و اين حال با عمر بازگفت،گفت:من مىترسم كه نبايد كه رسول را از من كراهتى باشد [٧]و بر من سخطى كند [٨]،و اين اعراض براى آن است.
عمر گفت:باش تا[١٢٨ پ]من بروم و من بر اين [٩]خطبه كنم،اگر با من همين گويد تو ايمن باش از آنچه انديشه كردهاى.آنگه بيامد و همان سخن كه ابو بكر گفته بود بگفت.رسول-عليه السّلام-همان جواب داد [١٠].بازآمد [١١]و ابو بكر را گفت:
جواب همان است كه تو را گفت،امّا گمان چنان است كه او را براى بعضى [١٢]رؤساى عرب بازگرفته است كه او را عدّتى [١٣]و شوكتى[باشد] [١٤]تا با او معتضد شود.
ايشان در اين بودند [١٥]عبد الرّحمن عوف در آمد و گفت:شما در چه چيزى؟اين حديث [١٦]با او بگفتند.عبد الرّحمن گفت:من بروم و بخواهم او را،و گمان چنان است كه به من دهد.عمر گفت چرا؟گفت:براى آنكه مرا مال بسيار است،و رسول مردى درويش است و ممكن است كه به مال مايل شود تا صرف كند بر بعضى كارهاى خود.آنگه بر خاست [١٧]و جامههاى نيكو بپوشيد و طيب بر خويشتن كرد و بيامد و خطبه كرد.رسول-عليه السّلام-هيچ جواب نداد او را.عبد الرّحمن گمان برد كه رسول-عليه السّلام-براى آن توقف كرد تا او مهر معيّن كند،گفت:يا رسول اللّه!از مهر
[١] .همۀ نسخه بدلها:نسب و سبب.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:نسبى و سببى.
[٣] .مش+كه منقطع نشود.
[١٤] [٤] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:ابو بكر.
[٦] .مش:كار و اختيار فاطمه به من تعلّق ندارد.
[٨] [٧] .همۀ نسخه بدلها:هست.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:و من نيز اين.
[١٠] .مش:همان جواب داد كه به ابو بكر داده بود.
[١١] .مش:عمر بازآمد.
[١٢] .مش+از.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:عددى.
[١٥] .آط،آب،آز،مش+كه.
[١٦] .آب،آز،مش+را.
[١٧] .آج،لب،آل:برخواست.