روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٤ - ترجمه
مضرّتى،و آنكه براى خود نتواند [١]اين معنى،براى ديگرى چگونه كند [٢]! وَ لاٰ يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لاٰ حَيٰاةً وَ لاٰ نُشُوراً ،و ايشان قادر نباشند بر مرگ و زندگانى و نشور و زنده باز كردن [٣]پس از مرگ،و خداى تعالى بر اين قادر است.پس عقل اقتضا نكند كه عبادت او رها كنند و در عبادت اينان آويزند،چه اين بتان جماداند،در ايشان حياتى نيست،و آنكه [٤]او حى نباشد قادر نباشد،و آنكه [١١٩-پ]قادر نباشد، هيچ نتواند كردن،فضل بر آنكه [٥][افعال] [٦]قادر الذّات چگونه از او ممكن بود! وَ قٰالَ الَّذِينَ كَفَرُوا ،گفتند آنان كه كافر شدند: إِنْ هَذٰا ،نيست اين،اشارت به قرآن است. إِلاّٰ إِفْكٌ افْتَرٰاهُ ،الّا دروغى كه محمّد بر ساخته است و فرا بافته.
مفسّران گفتند [٧]:آيت در نضر بن الحارث آمد و اين قول او گفت. وَ أَعٰانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ ،و گروهى ديگر او را بر اين يارى دادهاند يعنى جهودان.
حسن بصرى گفت:به«قوم [٨]آخرون»،عبيد اللّه بن الخضر الخشنى [٩]را خواست-و او مردكى كاهن بود.بعضى دگر گفتند،به اين آيت سه مرد را خواست:
يكى«حبر [١٠]»نام،و يكى«يسار [١١]»،و يكى عدّاس مولى حويطب بن عبد العزّى.
خداى تعالى گفت: فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً ،اينان در اين كه گفتند ظلم كردند،و وضع چيزى نه به موضع خود كردند و دروغ گفتند.
و نيز گفتند اين كافران كه:اين قرآن فسانۀ پيشينگان است. اِكْتَتَبَهٰا ،كه محمّد براى خود بنوشته است.گفتند:كتبت الشّىء او اكتتبته بمعنى،و گفتند:
كتبت الشّىء لغيري و اكتتبته [١٢]لنفسي،كما يقال:شويت و اشتويت [١٣]و خبزت
[١] .آط،آب،آج،لب،آل،مش:نتوانند.
[٢] .آب:كنند.
[٣] .آب،مش:و نشور زنده باز كردن باشد.
[٤] .مش:و اگر.
[٥] .مش:براى.
[٦] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٧] .آج،لب،آل+اين.
[٨] .اساس:لقوم،به قياس با نسخۀ آط،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:عبيد بن الخضر الحبشى.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:صبر.
[١١] .اساس:يسمار،به قياس با نسخۀ آط،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١٢] .آط،آج،لب:اكتبته.
[١٣] .اساس:اشويت،به قياس با نسخۀ آط،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.