ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - شناختهاى حدسى
انعكاس محض واقعيت عينى بوده باشد كه اصلا قابل مقايسه با يك قضيهء منعكس از واقعيت عينى در ذهن نبوده باشد ، اين مثال را در نظر مى گيريم : فرض مى كنيم يك فرد از انسانها در جستجوى دانش به تكاپو افتاده است ، اين دانش عبارتست از « فيزيك » يك شخص هشيار با داشتن معلومات لازم و كافى در بارهء شخص مفروض ، حدس مى زند كه اين فيزيك خوان بالاخره رشتهء كار علمى خود را تغيير داده و به خواندن و فراگيرى علم اخلاق پرداخته و در اين علم به مقام صاحبنظرى خواهد رسيد . مسلم است كه فاصله ميان يك دانشجوى فيزيك تا صاحبنظر در علم اخلاق بسيار زياد است و ممكن است به سپرى شدن اين نقاط از مسير نيازمند باشد : ١ - احساس اين كه در دانشجوى مفروض يك احساس نيرومند در بارهء عظمت و ارزش انسانى وجود دارد كه بوسيلهء جملاتى از دانشجوى مزبور براى حدس زننده اثبات شده است .
٢ - حدس زننده گاهى بى ميلى دانشجوى مزبور را به فيزيك كه تشريح نمودهائى نا آگاه از جهان طبيعت را بعهده گرفته است ، از زبان خود دانشجو و يا از طرز حركات و سكنات بازگو كنندهء وضع روانى او در بارهء فيزيك دريافته است .
٣ - رابطهء دانشجو را با دوستانى كه در علوم انسانى مخصوصا در رشتهء اخلاق و ارزشها عاشقانه كار ميكنند ، دريافته است .
٤ - علاقهء دوستان آن دانشجو را با يكى از اساتيد كاملا وارستهء علم اخلاق كه مى تواند در شمارهء انسانهاى انگشت شمار در آيد ، فهميده است .
٥ - در نتيجهء اين علاقه احتمال اين كه دانشجوى فيزيك يك يا چند بار با استاد مزبور تماس برقرار نموده و به انسانيت و اخلاق بگرايد ، در ذهنش تقويت شده است . شخص حدس زننده حتى بدون توجه بمقدمات پنجگانه حدس مى زند كه دانشجوى مزبور به سوى خواندن و فرا گرفتن اخلاق و ايجاد