ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است
آدمى مى تواند موجوديت درونى خود را ببيند ، چنانكه مى تواند اعضاى مادى خود را ببيند . لذا اگر به انسان گفته شود : خود را در راه رشد و تكامل بساز ، نمى تواند پوزش بياورد كه من نمى توانم خود را بشناسم و خود را ببينم پس چگونه در ساختن خويشتن بكوشم .
نتيجه سوم - بفراموشى سپردن خالق هستى مستلزم فراموش كردن واقعيت و بى اعتنائى به جدى بودن عالم هستى است و فراموش نمودن واقعيت و جدى بودن عالم هستى مستلزم « خود فراموشى » است كه بيمارى « از خود بيگانگى » هم ناميده مى شود كه تباه كننده ترين بيمارى قرن ما است :
< شعر > گر نخواهى خود فراموشت شود ياد او كن ياد او كن ياد او < / شعر > نتيجه چهارم - بى اعتنايى به شناخت خويشتن و قناعت ورزيدن به اين كه من احساس ميكنم و لذت مى برم و شكست مى خورم و پيروز ميشوم و بس . و اما « حيات معقول » كه بدون شناخت خويشتن امكان پذير نيست ، پندار بى اساسى است بمن چه كه جز من انسانهائى ديگر هم وجود دارند بمن چه كه اين كتاب بزرگ هستى براى من نوشته شده است بمن چه كه طبيعت و ماوراى طبيعت در بارهء من حسابگريها دارد كشنده ترين مبارزه با خويشتن است .
نتيجه پنجم - مردمى كه با خود شناسى و خود سازى سر و كارى ندارند ، نه مى توانند از ورود عوامل مهلك و مخرب بر حوزهء شخصيت خود جلوگيرى كنند و نه از وارد كردن ضرر و تباهى بر ديگر انسانها امتناعى مى ورزند ، و اين از يك امر كاملا طبيعى سر چشمه مى گيرد زيرا كسى كه احترام بر ذات خويش ندارد ، حتما احترام ديگران را هم مراعات نخواهد كرد :
< شعر > ز ان كه هر بدبخت خرمن سوخته مى نخواهد شمع كس افروخته < / شعر > اين خرمن سوختگان كشتگاه حيات اين واقعيت را درك نمى كنند كه تباه ساختن واقعيات و سوزاندن خرمنهاى ديگران كه با مواد قابل احتراق