ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٤ - عامل يكم - قيافهء حق بجانب كلمهء علم
زيرا كلمهء علم خدائى محسوس شده بود كه كمترين ترديد در واقعيت يا تفسير و توجيه آن مساوى كفرى نابخشودنى بود حتى شما حق نداشتيد بپرسيد كه آقايان علم پرستان ، هيچ مى دانيد كه اين دو مفهوم ( علم و پرستش ) تناقضى لا ينحل در بر دارد كه خود نابود كنندهء علم است اگر حقيقتى واقعا جنبهء علمى دارد ، بگذاريد با همان جنبهء علمى اش انسان را بخود جلب نمايد ، چرا و بكدامين علت از احساسات و عواطف خود مايه گذارى مى كنيد و علم را تا سر حد مطلق مى رسانيد ، مگر علم و نسبت ISM ( روش يا مكتب علمى ) تناقض گوئى نيست وقتى كه شما مى گوئيد : اين يك حقيقت علمى است ، در واقع ادعا مى كنيد كه اين حقيقت با داشتن همهء شرايط علمى صد در صد روشن و مطابق واقع است . اگر واقعا چنين است كه شما ادعا مى كنيد ، چرا آنرا به صورت مكتبى در آورده و حرف نسبت ( ISM ) را به آخرش مى چسبانيد كه معنايش اينست كه آن حقيقت داراى مقدارى روشنائى علمى است و بقيهء آن را با عقيده و گرايش به مفهوم تجريدى علم اشباع و روشن مى سازيم و مى گوئيم : آن حقيقت علمى است بعنوان مثال اگر شما مى گوئيد : طرز تفكرات دكارت ، يا هگل علمى است ، چرا مى گوئيد كارتيزيانيسم و چرا مى گوئيد هگليانيسم مگر مى توان گفت : « مكتب ٢ زيادتر از ١ ايسم .
بهر حال يك عامل اساسى افزايش نمايش علم بر علوم واقعى قيافهء حق بجانب و پرستش نا آگاهانهء علم بود كه فضاى دوران اخير را فرا گرفته بود ، طبيعى است كه در چنين فضائى هر كسى كه مى خواهد سود جوئى خود را اشباع نمايد و پاسخ مثبت به خود خواهىهايش بدهد ، خود را به اظهار علم و گرفتن قيافهء دانشمندى مجبور مى بيند و فقط كافى است كه بگويد : « علم امروزى چنين مى گويد » ، « گذشت دوران خيال بافى و اوهام پردازى » ، با اين دعاوى محتويات كتاب يا سخنرانى و تدريس ، علمى محض مى گشت . بدين ترتيب طبيعى است كه همهء كتابخانهها و دانشگاهها و محافل پژوهشها پر از علم نمائى