ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٧ - مسئلهء سوم - روشنفكرى و حقيقت زمان و واقعيتها
نا چيز در دامنهء كوهى دور افتاده از مجتمع انسانى واقعيت دارد . يك رفتار عادلانه كه از انسانى سر مى زند ، واقعيت دارد . يك انديشهء منطقى منتج ، واقعيت دارد و غير ذلك . براى آشنائى صحيحتر با واقعيات ، حتما و بايد دو بعد مثبت و منفى كنندهء آنها را درك نموده ، سپس موضع گيرى مرتجع و روشنفكر را در برابر واقعيات تعيين نمائيم : بعد مثبت واقعيات - عبارتست از موجوديت واقعى آنها كه در وجود خود نيازى به ذهن و حواس انسانى ندارند [ اگر چه در موقع انتقال به درون . بوسيلهء حواس و ذهن انسانى رنگ آميزى مى شوند ] همچنين خواص طبيعى واقعيتها مانند سختى و نرمى و شيرينى و تلخى و رنگ و بو و حركت و سكون و حرارت و غير ذلك ، مربوط به بعد مثبت واقعيات مى باشند . بعد منفى كنندهء واقعيات عبارتست از طرد هر گونه ضد قانون و پندارهاى بى اساس آدميان و تجسيمهاى بىپايه اى كه ممكن است گريبان جهان بينان را بگيرد . معناى روشن بينى در بارهء اين واقعيات آن نيست كه شخص روشنفكر از زمان براى خود مركبى ساخته از روى واقعيت بگذرد و فقط به طرف آينده بتازد . اين آويزان شدن از عقربك ساعت منظومهء شمسى است كه واقعيات ساعت هشت و پنجاه و نه دقيقه و پنجاه و نه ثانيه و پنجاه و نه ثالثه را . . . در ساعت نه تمام معدوم مى بيند ما تاريك بينتر از اين تاريك بينى نداريم كه معلول امروز را از علت ديروز ببرد فقط براى اين كه دوازده ساعت مثلا از تحقق علت اين معلول سپرى شده است واقعيت زمان بطور كلى و طبق برداشت همهء صاحبنظران و با نظر به مفاد همهء علوم كه بيان كنندهء واقعيتها هستند ، بهيچ وجه بعنوان يك جزء عينى از واقعيات جهان هستى نمى باشد .
شما اگر يك عدد سيب يا يك كارخانهء صنعتى معظم را به اجزاء تشكيل دهندهء آنها تجزيه كنيد ، به يك جزئى عينى بعنوان زمان نخواهيد رسيد . پس زمان يك واقعيت عينى نيست كه