ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٤ - استشمام در پديدهء شناخت
براى اكثريت بسيار چشمگير امكان پذير نبوده يا حد اقل آن قدر دشوار است كه مى توان گفت : اين گونه ارتباط با واقعيتها براى اكثريت تقريبا محال است . [١] لذا افرادى كه در يك جامعه به مقام والاى روشن بينى و روشنفكرى مى رسند . همواره در يك اقليت اسف انگيزند . بهمين جهت است كه جوامع بشرى تا كنون آن همه ناگوارىها و محروميتها و شكستها كه از نداشتن روش بينان و روشنفكران راستين ديده است ، از فقدان اصول و قوانين سازنده نديده است . زيرا مى توان گفت : در هر دوره و جامعه اى ، منابع نسبتا مناسبى براى وضع اصول و قوانين وجود داشته و خردمندان هر قومى با نظر به دانستهها و خواستههاى اصيل و ضرورى آن قوم از آن منابع بهره بردارى نموده و حيات فردى و اجتماعى مردم را تنظيم نموده و براه انداختهاند ، و يا حد اقل آن مردم مى توانستند با تطبيق زندگى خود بر آن اصول و قوانين ، زندگى خود را از سقوط نجات داده و درد - هاى خود را تقليل بدهند . در آن موقع هم كه نارسائى آن اصول و قوانين براى مردم ثابت مى شده است ، با اشكال گوناگون در صدد رفع آن نارسائىها بر آمده و قانون را قابل بهره بردارى ساختهاند . در صورتى كه كمبود روشن بينان و روشنفكران در يك جامعه ، به اضافهء اين كه موجب به عقب برگشتن طرز تفكرات مردم و اسارت آنان در دست عوامل جبرى طبيعت و اقوياى خشنتر از عوامل جبر طبيعت گشته است ، ركود و نارسائيهاى قوانين و اصول نيز كه مى بايست بوسيلهء روشن بينان و روشنفكران اصلاح و تنظيم شود ، دود از دودمان جامعه بر آورده است . خلاصه مى توان گفت : بشر بيشتر قربانى كمبود انسانهاى
[١] زيرا اين اكثريت اسف انگيز چنين مى پندارند كه همهء واقعيات جهان هستى مخصوصا واقعيات مربوط به انسان نيز از هندسهء اقليدسى تبعيت ميكنند كه مى گويد : كوتاه ترين خط بين دو نقطه خط مستقيم است و نمى توانند اين حقيقت را درك كنند كه در صحنهء واقعيات عميق مخصوصا در واقعيات مربوط به انسان ، اغلب خط مستقيم طولانىترين خطوط بين آن دو نقطه ( نقطه موضع گيرى انسان و نتيجه اى كه مى خواهد به آن برسد ) ميباشد .