ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٠ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
٣٦١ - دلگران رنجيده خاطر .
٣٦٢ - دل گران داشتن كسى دلتنگ بودن از او - < شعر > « چنين گفت پس اى هنر گستران مداريد دلها به من برگران » < / شعر > ٣٦٣ - دلگرانى آزردگى .
٣٦٤ - گرايش دل - < شعر > « دل آنجا گرايد كه كامش رواست خوش آن جاست گيتى كه دل را هوى است » < / شعر > اسدى ٣٦٥ - گرد آوردن دل جمع كردن نيروهاى آن .
٣٦٦ - گرفتگى دل انقباض و در هم پيچيدن دل .
٣٦٧ - دلگرم - < شعر > « چو با عاشق كند معشوق دلگرم نبينى در ميان جز رفق و آزرم » < / شعر > نظامى ٣٦٨ - گرم دل عاشق ٣٦٩ - گرم داشتن دل كسى را دلجوئى كردن از او .
٣٧٠ - دلگرم كردن .
٣٧١ - گسسته دل آزرده دل .
٣٧٢ - دل گسل دل شكسته .
٣٧٣ - دل گسيختن - < شعر > « دلت را ز مهر كسى بر گسل كجا نيستش با زبان راست دل » < / شعر > فردوسى ٣٧٤ - دلگشا بخشندهء انبساط به دل ( منظرهء دلگشا ) .
٣٧٥ - گشاد بودن دل فراخ بودن دل ، با بذل و بخشش .
٣٧٦ - گشادن دل شاد بودن آن