ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٨ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
٣٣٨ - كام دل مطلوب نفس ، هواى نفس .
٣٣٩ - كباب از دل بينوا خوردن كنايه از ربودن مال بينوا .
٣٤٠ - كباب شدن دل سوختن دل - < شعر > « خجسته بادت و فرخنده مهرگان و به تو دل برادر شاد و دل عدوت كباب » < / شعر > فرخى ٣٤١ - كدورت دل - < شعر > « آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع كه اگر پايم از ين پيچ و خم آيد بيرون » « لنگ لنگان در دروازهء هستى گيرم نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون » < / شعر > منسوب به مسيح كاشانى ٣٤٢ - كسى را از دل بر انداختن .
٣٤٣ - دل كسى را نگاه داشتن آرامش بخشيدن و جرئت دادن به او .
٣٤٤ - دل كسى ربودن - < شعر > كس نيست به گيتى كه بر او شيفته نبود دلها ز خوى نيك ربايند نه ز استم » < / شعر > فرخى ٣٤٥ - كشيدن دل ربودن و جذب آن .
٣٤٦ - كعبهء دل - < شعر > « در كوى وفا دو كعبه دارد منزل يك كعبهء سنگى است يكى كعبهء دل » < / شعر > ٣٤٧ - كعبه كردن دل توجه شديد بآن .
٣٤٨ - كفيده دل شكافته دل -