ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٧ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
٣٢٥ - دل فارغ - < شعر > « تن بى درد دل جز آب و گل نيست دل فارغ ز درد عشق دل نيست » < / شعر > جامى ٣٢٦ - فراخ بودن دل يا گنجايش بودن آن در بذل و بخشش و تحمل حوادث .
< شعر > « مرا غم آيد اگر چه مرا دل است فراخ زمان دادن و بخشيدن بدان كردار » < / شعر > فرخى ٣٢٧ - فراغت دل دل آسودگى .
٣٢٨ - فرزانه دل دلى هماهنگ با عقل و خرد و هوش - < شعر > « ز گفتار فرزانه دل مرد پير سخن بشنو و يك بيك ياد گير » < / شعر > فردوسى ٣٢٩ - دل فرو ريختن ترس و وحشت در برابر حوادث ناگهانى .
٣٣٠ - دل فرو گير جاى آسايش دل .
٣٣١ - دلفريبى .
٣٣٢ - فساد دل .
٣٣٣ - قدر دل - < شعر > « قدر دل و پايهء جان يافتن جز به رياضت نتوان يافتن » < / شعر > نظامى ٣٣٤ - قرار گرفتن دل آرام گرفتن آن .
٣٣٥ - قرص بودن دل مطمئن بودن آن ( اصطلاح عاميانه ) .
٣٣٦ - قوت دل شجاعت .
٣٣٧ - دل قوى - < شعر > « دل قوى باشد چو دامن پاك باشد مرد را ايمنى چون دامن تو پاك گشت و دل قوى » < / شعر > ناصر خسرو