ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٧ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
< شعر > « تن بى درد دل جز آب و گل نيست دل فارغ ز درد عشق دل نيست » < / شعر > جامى ٢٠٩ - در دل داشتن باطنا بر آن بودن ، در خاطر داشتن ، نيت آن داشتن - < شعر > « همى داشت اندر دل اين شهريار چنين تا بر آمد بر اين روزگار » < / شعر > فردوسى ٢١٠ - در دل رفتن به دل نشستن .
٢١١ - دل در سنگ شكستن خاموشى گزيدن .
٢١٢ - در دل قرار دادن عميقا معتقد شدن .
٢١٣ - دل در كمند آوردن - < شعر > « وقتى به لطف گوى و مدارا و مردمى باشد كه در كمند قبول آورى دلى » < / شعر > سعدى ٢١٤ - در دل گرفتن - < شعر > « صاف چون آينه مى بايد شدن با نيك و بد هيچ چيز از هيچ كس در دل نمى بايد گرفت » < / شعر > صائب تبريزى ٢١٥ - دل در گرو گذاشتن - < شعر > « يكى را چو من دل بدست كسى گرو بودمى برد خوارى بسى » < / شعر > سعدى ٢١٦ - در ماندن دل بيچاره شدن دل .
٢١٧ - در دل نشستن .
٢١٨ - دل دريا كردن دل بدريا زدن -