ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٠ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
دل اساس كارگاه آدمى است و بارگاه محرمى با خداست :
< شعر > دل امين بارگاه محرمى است دل اساس كارگاه آدمى است < / شعر > شيخ محمود شبسترى مؤلف آنندراج مى گويد : « دل لطيفهء ربانى و روحانى و او حقيقت انسان است و مدرك عالم و عارف و عاشق و مخاطب و معاتب همان است . هر كه دل را دريافت ، خدا را دريافت و هر كه به دل رسيد به خدا رسيد ، دانى كه دل چيست و كجاست ، دل منظر خداست و مظهر جلال و جمال كبرياست و منظور لطف الهى است و چون قالب رنگ دل گيرد و همرنگ دل شود ، قالب نيز منظور الهى باشد » [١] در قاموس كتاب مقدس دل چنين تعريف شده است : « محل و مركز جميع اميد و ارادهء دوست و دشمن و نيز مركز بصيرت عقلى است و داراى تمام طبايع روحانيه بنى نوع بشر ميباشد . » اكنون به بيان تركيبات و معانى دل مى پردازيم .
١ - دل آب دادن لذت بردن و محفوظ شدن .
٢ - دل آب شدن ذوب شدن ( هراسيدن ، بى تاب شدن ) .
٣ - آب صبر بر دل زدن - < شعر > « ما بى تو به دل برنزديم آب صبورى چون سنگدلان دل ننهاديم به دورى » < / شعر > سعدى ٤ - آتش دل - < شعر > « دريا دو چشم و بر دل آتش همى فزايد مردم ميان دريا آتش چگونه بايد » < / شعر > رودكى ٥ - دل آرا نگار ٦ - دل آراستن - تصميم گرفتن - < شعر > « ابا ژنده پيلان و با خواسته كه خونى به كينه دل آراسته » « دلى كز خرد گردد آراسته چو گنجى بود پر ز ر و خواسته » < / شعر > سعدى
[١] قاموس كتاب مقدس - نقل از لغت نامه دهخدا .