ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - تفسيرى در بارهء دل و ابعاد آن
چماق تكفير قرون وسطائى بر مغز كوبندهء آن سخن بود ، مردودش مى ساختند اين جملهء معترضه را براى شوخى بخاطر بسپاريم كه « يكى از تعريفهاى قابل توجه كه در بارهء انسان مى توان گفت اين جمله است كه مى گويد : انسان موجوديست تكفير كننده ، زيرا نخست تحت تأثير يك عده عوامل به يك موضوع مانند فرويد به غريزهء جنسى عاشق مى شود و تدريجا عشق او بمرحلهء پرستش مى رسد ، اگر چه از جملهء پرستش وحشت داشته باشد ، همين كه در بارهء آن موضوع به حالت پرستش رسيد هر كس كه كمترين ترديدى در بارهء موضوع معبودش روا بدارد ، تكفيرش ميكند » عشق و پرستش نمود عينى و توزين در علوم روانى بقدرى در مغرب زمين اوج گرفت كه حتى يك روانشناس متخصص در كار خود نيز قدرت ابراز تعميم حقايق روانشناسى را در خود نديد بهر حال ، تا كنون چنين بوده است كه انسانها حتى در مقامات بالاى علمى نيز عاشق مى شوند و بقول مولوى : در صندوق محدود معشوق خود مى روند و درش را هم بطورى قفل مى كنند كه نه كليد علوم ديگر بتواند آنرا باز كند و نه كليد دركهاى وجدانى و نه هيچ چيز .
يكى از آن موضوعات فوق العاده با اهميت كه قربانى عشق و پرستش نمود پرستان و عشاق توزين گشته است ، دل است كه با صدها نوع فعاليتى كه دارد و بهيچ وجه نمى توان آنها را با فعاليت عقلانى محض نظرى تفسير و توجيه نمود ، بكنار گذاشته شد و قاچاق تلقى گشت . بلى مى توانيم از روى تقليد از شخصيتهائى كه خود را به عللى گوناگون از شهرت علمى جهانى برخوردار ساختهاند ، اين حقايق را كنار بگذاريم : دل ، عقل عملى ، سرشت انسانى ، فطرت صافى ، وجدان ، ضمير ، سطح عميق شخصيت و اگر ديديم كه كنار - گذاشتن آنها مساوى سوزاندن ميليونها كتاب ادبى عالى و انسانى ظريف است كه با از بين رفتن آنها مجبور خواهيم شد برگرديم بار ديگر زندگى را از غار نشينى شروع كنيم مانعى ندارد و مى توانيم با اصطلاح بافى و لفظ بازى واقعيت آنها را دگرگون