ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٦ - نتيجهء دوم
از اين دروازهء يك شهر آباد و زيبا وارد شود و از آن دروازه بيرون برود چشمانش جز پوست هندوانه و كاه و علف چيز ديگرى نمى بيند ، لذا انسانهاى رشد يافته كه به اعتلاى روحى توفيق يافتهاند ، مى توانند سجده و تسبيح موجودات را ببينند و بشنوند و بقول حكيم متأله مرحوم الهى قمشه اى :
< شعر > گر چشم پاك عشق بگشائى به عالم و ز خاك كوى دوست يابى توتيا را بينى هزاران چرخ گردون را شتابان جويا در سلطان يهدى من يشا را هم مهر و ماه و فوج بى پايان انجم بينى كمر بستند فرمان قضا را هر ذره را رقصان بمهر دوست بينى و ز شوق دائم جنبش ارض و سما را بينى هويدا در تجلى گاه عالم هم در جمال جان جلال كبريا را اين نفس خود بين گر بميرد زنده گردد جانى كه در وى بنگرد سر خدا را ويرانكن اين خاكى سراى تن كه جانت منزل كند كاخ سماوات علا را آتش زن اندر پردهء اوهام باطل افكن به تيغ معرفت ديو هوا را بارى خدا بين شو كه خورشيد جمالش آرد به پايان اين شب جهل و عما را يك پرده تا از صد هزاران بر گشايد آن شاهد يكتا جمال جان فزا را تا بشنوى در وصف او با گوش جانت از جمله ذرات جهان حمد و ثنا را تسبيح ايزد بشنوى ز افلاك و انجم هم نطق آب و آتش و خاك و هوا را < / شعر > نتيجهء سوم
نتيجهء سوم - در شمارهء ٦ دستور به عبرت گيرى از انقراض اقوامى كه در اين دنيا ستمكارى را پيش گرفتند ، داده و مى فرمايد : « آيا نديده اى كه پروردگار تو به قوم عاد چه كرد » اگر چه ديدن همهء جزئيات سرگذشت قوم عاد براى مردم شبيه به محال است ، ولى مردم بايد بكوشند حد اقل از جريانات گذشتگان با تحصيل آشنائى با آنها عبرت بگيرند و تجربهها بيندوزند . با توجه دقيق به آن سرگذشتها ، به مقدارى از آشنائىهاى روشن مى توان رسيد كه مانند ديدن با چشم ميباشد .
نتيجهء چهارم
نتيجهء چهارم - در آيهء شماره ٩ عالم طبيعت يك حقيقت متراكم و بسته