احكام عبادات - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٥٧ - وسوسههاى ابليس
(صدقه، انفاق، زكات، عطاء، جهاد با مال، حقّ معلوم) و گويا منظور از آنها يك واقعيّت مطلق است كه بذل و بخشش باشد امّا سُنّت، آن را تفصيل داده وموارد و جزئياتش را تبيين كردهاست، اين در حالى است كه واژه خمس بيانى است از ميزان معيّن بخشش، ونبايد اين واژه را هم رديف ديگر واژههاى انفاق در قرآنقرار داد.
آيا مگر خمس، انفاق و تصديق رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله، و جلوگيرى از حرص و آز نفس و جهاد با مال و بخشش و دادن حق معلومنيست؟
آرى، تمامى واژههاى فوق بر خُمس صدق مىكند و به كار برده مىشود، چنانكه بر زكات (به معنى خاصّ آن) و بر انفاق در حجّ ودادن صدقه (بخشش مقدارى از ثروت به فقير) نيز صادق است.
٣- بسيارى از احكام دين ذكر آن يكبار در قرآن آمده مانند برخى آيات طلاق وحدود وقصاص، آيا بدليل اينكه يكبار در قرآنتصريح شده بايد از اجراى آن چشمپوشى كنيم؟ خير ..
ب- مىگويند: خمس فريضهايست كه گويا در صدر اسلام نبوده و دير هنگام وضع شده و ائمّه معصومينعليهم السلام در زمان متأخّر آن راواجب نمودند زيرا ائمّهعليهم السلام ديدند كه ديگران قدرت را بدست گرفته و از اموال زكات در جهت تحكيم سلطه خود سوء استفادهكردند، و از اين رو ائمّهعليهم السلام با يك دستور ولايى، خمس را واجب قرار دادند.
پاسخ اين اشكال چنين است:
اوّلًا- خمس فريضهايست كه در قرآن ذكر آن آمده و پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله شخصاً اين فريضه را به اجرا در آوردهاند، آرى آنچه معلوماست اين است كه پيامبر تنها خمس غنايم جنگى را اخذ نمود نه ديگر مصاديق و موارد خمس را؛ و اين كار شايد به اين دليل بوده كهمعادن، گنج و غواصى (اشياى بدست آمده از راه فرورفتن در آب درياها) و سود تجارت كه همگى از موارد فريضه خمساست، در آن زمان رايج نبوده است، يا اينكه پيامبرصلى الله عليه وآله ضرورتى بر واجب كردن آنها نمىديدند چون موضوع خمس به شخص ايشانباز مىگشت، پس شايد آن را مؤقتاً به تأخير انداخته باشد. وامير المؤمنين امام علىعليه السلام نيز به همين دليل به اجرا در نياوردند امّاديگر ائمّه معصومينعليهم السلام- پس از ايشان- شايد بدليل شرايط سياسى سخت و دشوار حاكم بر زمان خود- يعنى حكومت امويّين- نيزنمىتوانستند خمس را دريافت كنند زيرا جلب و جمع اموال از وظايف سلطان بوده وهر كس با او دراين زمينه رقابت مىكرد، بعنوانفرد متمرّد از قانون و مخالف حاكميّت شناخته مىشد و اتّهام جمع آورى اموال، مانند اتّهام جمعآورى سلاح، توطئه عليه رژيممحسوب مىگرديد و مىگفتند فلانى چون اموال و سلاح جمع مىكند پس براى شورش وخروج بر سلطان آمادگى مىگيرد.