احكام عبادات - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٥٣ - ما و مرگ
فصل ششم- آداب بيمارى و احكام وفات
ما و مرگ:
انسان از آغاز تولد و تا آخرين لحظه عمر بر ضد مرگ مبارزه مىكند، امّا مرگ هميشه وپيوسته او را دنبال مىنمايد و هيچكسنمىتواند از چنگ آن رهايى يابد.
سؤال اصلى اين است كه آيا مرگ حق است؟ و اگر چنين است پس چرا براى هيچ كسى خوشايند نبوده و هيچ فردى حاضر نيستتسليم مرگ شود؟ امّا اگر مرگ باطل است و حقيقت ندارد چرا هيچ شخصى نمىتواند از مرگ نجات يافته وراهى براى گريز پيداكند؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در يك سخن زيبا به اين سؤال، پاسخ داده است. آنحضرت مىفرمايد
: «ما رَأَيُت حَقّاً أَشْبَه بِالْباطِلِ مِنَالْمَوْتِ»
«هيچ حقّى را شبيهتر به باطل مانند مرگ نديدم.»
بنابراين با مرگ چگونه بايد برخورد كنيم؟ و در برابر اين پديده چه موضعى بايد داشته باشيم؟ آيا از نظر ذهنى و عملى تسليممرگ شويم يا از آن غافل بوده وفراموشش كنيم تا به طور ناگهانى از راه رسيده و ما را بربايد؟ آيا در برابر مرگ به مبارزه برخيزيم ويا منكر آن شويم تا زمانى كه اجل فرا رسد وبه طور يقينى، حقيقت مرگ ثابت شود و پس از فوت فرصت، به آن ايمان و اعتقاد پيداكنيم؟
هر گروهى از انسانها، به يكى از راههاى فوق گرويده است، اما همه اين باورها وراهكارها باطل و بىپايه است، زيرا تسليمشدن در برابر مرگ موجب مىشود كه بخشى از حيات را از دست بدهيم. آيا مگر زندگى يك پيكار جدّى در برابر مرگ نيست؟ شريعت الهى ما را از انداختن جان خود به هلاكت منع كرده و حتى از آرزو كردن مرگ هم نهى نموده است.
پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: «هيچكس از شما نبايد آرزوى مرگ كند زيرا نمىداند براى خود از پيش چه فرستاده است.» [١]
امّا فراموش كردن مرگ يا منكر شدن آن، يكنوع خود فريبى است. مگر كسى كه آمدن شب
[١] ميزان الحكمه، ج ٩، ص ٢٥٦، حديث ١٨٩٢١.