احكام عبادات - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٦٤ - زشتى بدزبانى، سفاهت و ستم
من خاف الناس لسانه فهو من أهل النار. يا عليّ، شرّ الناس من أكرمه الناس اتّقاء فحشه وأذى شرّه. يا عليّ، شرّ الناس من باع آخرته بدنياه وشرّ منه من باع آخرته بدنيا غيره
» [١].
«در وصيّت پيامبرصلى الله عليه وآله به حضرت علىعليه السلام آمده است: اى على! برترين جهاد اين است كه كسى صبح كند امّا قصد ظلم برهيچكسى را نداشته باشد. اى على! كسى كه مردم از زبانش مىترسند، او از اهل آتش است. اى على! بدترين مردم كسى است كه مردم ازجهت دورى از ناسزاگويى و شرارتش، احترامش مىكنند. اى على! بدترين مردم كسى است كه آخرتش را به دنيايش بفروشد، و بدتر از آنكسى است كه آخرتش را براى دنياى ديگران بفروشد.»
١٣- عمرو بن نعمان جعفى مىگويد: امام صادقعليه السلام دوستى داشت كه از آنحضرت جدا نمىشد. روزى آن شخص به غلامشگفت: اى فرزند زن بدكاره كجا بودى؟ امامعليه السلام دستش را بلند كرد و به پيشانىاش زد وفرمود:
«سبحان اللَّه تقذف امّه، قد كنتُ أرى أنّ لك ورعاً، فإذا ليس لك ورع.
«سبحان اللَّه! مادرش را متّهم مىكنى؟ من فكر مىكردم تو تقوا دارى ولى معلوم مىشود كه پروا وتقوا ندارى.»
گفت: فدايت گردم! مادر او سندى و مشرك است. حضرت فرمود:
«أمَا علمت أنّ لكلّ امّة نكاحاً، تنح عنّي».
فما رأيته يمشي معه حتى فرّق بينهما الموت» [٢]
«آيا نمىدانى كه هر ملّتى براى خود سنّت ازدواجى دارد. از من دور شو.»
از آن پس نديدم كه امام با آن مرد راه برود تا اينكه مرگ بين آنان جدايى انداخت.
١٤- امام باقرعليه السلام فرمود:
«إنّ أسرع الخير ثواباً البرّ، وإنّ أسرع الشرّ عقوبة البغي، وكفى بالمرء عيباً أن يبصر من الناس ما يعمى عنه من نفسه، أو يعيّر الناس بما لا يستطيعتركه، أو يؤذي جليسه بما لا يعنيه»
[٣].
«سريعترين خير از جهت ثواب، نيكوكارى است و سريعترين شرّ از جهت كيفر، ظلم و سركشى است، و كفايت مىكند در عيبانسان كه توجّه كند به آن عيبهايى از مردم كه در خود آنها را ناديده مىگيرد، و يا خورده بگيرد بر مردم آنچه را كه خودش طاقت ترك آن راندارد، يا اذيّت كند همنشين خود را به آنچه به وى ربطى ندارد.»
١٥- امام صادقعليه السلام از پدرانش نقل مىكند كه در وصيّت پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله به حضرت علىعليه السلام آمده است:
[١] وسائل الشيعه، ج ١١، باب ٧١، ص ٣٢٨، حديث ١١.
[٢] همان، باب ٧٣، ص ٣٣٠، حديث ١.
[٣] همان، باب ٧٤، ص ٣٣٢، حديث ٥.