احكام عبادات - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٠٥ - فصل چهارم - جهاد نفس
مبارزه خود براى به هلاكت رساندن تو شكيباتر از تو در مبارزه با او باشد. زيرا ابليس در عينقوّت و قدرتش، از نظر پشتوانه و تكيهگاه، ضعيفتر از تو است، و با اينكه شرارت زيادى دارد، امّا ضرر و زيانش نسبت به قدرت ايمانىتو، كمتر است اگر تو به خداوند، اعتصام و تمسّك بجويى، و كسى كه به خدا اعتصام جسته باشد، به يقين به راه راست هدايت شدهاست.»
٢- حضرت علىعليه السلام فرمود:
«إنّ رسول اللَّهصلى الله عليه وآله بعث سرية، فلمّا رجعوا قال: مرحباً بقوم قضوا الجهاد الأصغر وبقي عليهم الجهاد الأكبر. فقيل: يا رسول اللَّه، وما الجهاد الأكبر؟ قال: جهاد النفس»
[١].
«پيامبر خداصلى الله عليه وآله سَرِيّهاى [٢] را براى جهاد اعزام نمود، وقتى آنان برگشتند، حضرت فرمود: آفرين به مردمى كه جهاد اصغر رابه انجام رساندند امّا جهاد اكبر بر عهده آنان باقى مانده است. گفتند: يا رسول اللَّه! جهاد اكبر چيست؟ فرمود: جهاد با نفس.»
٣- مردى به نام «مجاشع» بر رسول خداصلى الله عليه وآله وارد شد و گفت: اى رسول خدا! راه شناخت حق چيست؟ حضرت فرمود:
«معرفة النفس».
«شناخت نفس.»
پس گفت: اى رسول خدا! راه همراهى با حق چيست؟ حضرت فرمود:
«مخالفة النفس».
«مخالفت با نفس.»
پس گفت: اى رسول خدا! راه رسيدن به رضاى حق چيست؟ حضرت فرمود:
«سخط النفس».
«ناخشنودى نفس.»
پس گفت: اى رسولخدا! راه وصل به حق چيست؟ حضرت فرمود:
«هجرة النفس».آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام عبادات - قم، چاپ: دوم، ١٣٨١.
هجران و بريدن از نفس.»
پس گفت: اى رسولخدا! راه اطاعت از حق چيست؟ حضرت فرمود:
«عصيان النفس».
«عصيان بر نفس.»
[١] مستدرك الوسائل، ج ٢، كتاب الجهاد، ابواب جهاد العدو، ص ٢٧٠، حديث ١.
[٢] در تاريخ اسلام (سَريّه) به جنگى گفته مىشود كه حضرت رسولصلى الله عليه وآله شخصاً در آن شركت نداشته و يكى از اصحاب را به فرماندهى سپاهيان تعيين مىنمودهاند.