بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٢٨ - مسئله دوم مواضعى كه در مجمل بودن كلام شك مىباشد
و ما نيز به تبعيّت از ايشان بعضى از آنها را در اينجا آورده زيرا از فائده جهت طالبين و مبتدىها خالى نمىباشد.
از جمله
آيه شريفه: و السّارق و السّارقة فاقطعوا ايديهما.
در مورد اجمال اين آيه بين ارباب فنّ اختلاف است:
بعضى فرمودهاند اين آيه از مصاديق مجمل متشابه محسوب مىشود يا از جهت لفظ « قطع » و يا از حيث كلمه « يد » .
امّا اجمال و تشابهش از حيث لفظ « قطع » وجه آن اينستكه:
كلمه « قطع » گاهى بر بريدن و زمانى بر مجروح نمودن اطلاق مىگردد چنانچه كسيكه دستش را با كارد مجروح ساخته مىگويند: فلانى دستش را قطع كرد همانطوريكه وقتى با آن دستش را ببرد بطوريكه گوشت دست شق گردد مىگويند فلانى دستش را قطع نمود.
و امّا اجمال و تشابه از جهت كلمه « يد » وجه آن اينستكه:
كلمه « يد » گاهى بر تمام عضو معروف اطلاق مىشود و زمانى بر كف دست تا بيخ انگشتان گفته مىشود و در پارهاى اوقات بر مقدارى از عضو يعنى از مچ به پائين يد مىگويند و احيانا از مرفق و آرنج به پائين آنرا اطلاق مىكنند مثلا مىگويند:
تناولت بيدى (با دستم گرفتم) در حاليكه وى با كف بلكه با بند انگشتانش آنرا گرفته.
مختار مرحوم مصنّف در آيه
مرحوم مصنّف مىفرمايند:
از نظر ما حقّ اينستكه آيه شريفه از ناحيه لفظ « قطع » مجمل نيست زيرا