بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٧٢ - آراء در مسئله و بيان حق در آن
نيست چه آنكه مناسبت حكم و موضوع خود قرينه و شاهد بارزى است بر وجود مفهوم لذا بخوبى مىتوان دريافت كه سبب در حكم نمودن بظلم آنستكه بدهكار غنى و متمكّن مىباشد لاجرم عدم پرداخت بدهى و عجله نكردنش در آن ظلم و خلاف است در حاليكه اگر بدهكار فقير و عاجز از اداء دين باشد تأخيرش را نمىتوان ظلم دانست.
بيان مراد
قوله: من دون قرينة: تفسير است براى « لو خلّى و طبعه».
قوله: انّه من قبيل الثّانى: ضمير در « انّه » به تقييد بوصف راجع است.
قوله: اى انّه قيد للموضوع: ضمير در « انّه » به وصف عود مىكند.
قوله: فيكون الحكم من جهته: ضمير در « جهته » به وصف برمىگردد.
قوله: انّه لو لم يدلّ الوصف: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: لم تبق فائدة فيه: ضمير در « فيه » به وصف راجع است.
قوله: برجوعه الى الحكم: ضمير در « رجوعه » به وصف راجع است.
قوله: و كفى فائدة فيه: ضمير در « فيه » به وصف عود مىكند.
قوله: و تقييده به: ضمير در « تقييده » به حكم و در « به » به وصف برمىگردد.
قوله: شخص الحكم له: ضمير در « له » به ما عدا القيد راجع است.
قوله: و نحن نقول به: ضمير در « به » به اخراج راجع است.
قوله: لا ينفى ثبوت سنخ الحكم لما عداه: ضمير در « عداه » به موضوع برمىگردد.
قوله: كما فى مفهوم اللّقب: يعنى در مفهوم لقب اثبات حكم براى موضوع نفى آن از ما عدايش را نمىكند.
قوله: اناطة الحكم به: ضمير در « به » به وصف برمىگردد.
قوله: الّا انّه ما لم يصل الى حدّ الظّهور: ضمير در « انّه » به اشعار برمىگردد.