بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٠٩ - تعاريف ديگر براى مفهوم و منطوق و اعراض مصنف(ره) از آنها
استفاده مىشود.
تذكّر: مقصود از مفرد، لفظى است كه جمله نباشد همچون دو مثالى كه آورديم.
قوله: او جملة: مانند معنائى كه لفظ « جاء زيد» بر آن دلالت مىكند و آن عبارتست از مجيئ منتسب به زيد كه دالّ بر اينمعنا جمله مىباشد.
قوله: و سواء كان مدلولا حقيقيّا: ضمير در « كان » به « المعنى المدلول» عود مىكند و مثال معناى حقيقى همچون امثلهاى كه ذكر نموديم.
قوله: او مجازيّا: مدلول مجازى لفظ مفرد مانند رجل شجاع كه لفظ « اسد » با قرينه بر آن دلالت دارد و مدلول مجازى جمله مانند جرى الميزاب (ناودان جارى شد) كه مقصود جريان آب در ناودان مىباشد.
قوله: فيراد منه: ضمير در « منه » به مفهوم راجع است.
قوله: كلّ معنى يفهم: يعنى آنچه از تفوّه و اطلاق نمودن لفظ مخاطب بفهمد اگرچه معناى فهميده شده مدلول مطابقى يا غير مطابقى لفظ نباشد مثل اينكه شخصى از شنيدن لفظ حمار بياد راكب آنكه پيشتر ديده بود بيفتد كلّيّه معانى كه بواسطه ذكر برخى الفاظ در ذهن تداعى شده و از مداليل لفظ نبوده از همين قبيل هستند.
قوله: فيعم المعنى الاوّل و غيره: زيرا مفهوم بمعناى دوّم هم بمدلول لفظ كه معناى اوّل بود اطلاق مىشود و هم به غير آن.
قوله: و هو اخصّ من الاوّلين: زيرا مفهوم بمعناى سوّم مدلول خاصّى از لفظ را گويند و آن مدلول در غير محلّ نطق مىباشد و اين معنا از مفهوم بمعناى اوّل كه مطلق مدلول لفظ را گويند اخصّ مىباشد و چون معناى اوّل نيز از مفهوم بمعناى دوّم اخصّ بود در نتيجه از باب قياس مساوات مىتوان گفت مفهوم بمعناى سوّم از معناى دوّم نيز اخصّ است لاجرم اينكلام بجا و صحيح است كه گفته شود معناى سوّم مفهوم اخصّ از دو معناى ديگر است.