گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٢٣ - سفارش ملاصدرا، راجع به کتمان اسرار از نااهل
الکلام «طرِیق تحرِیر کلام هم اِینطور نِیست» والمجادلة فِی تحسِین المرام، کما هو عادة المتکلم و لِیس أِیضا هو مجرد البحث البحت کما هو دأب أهل النظر «همانطور که عادت متکلّم اِین است که با اِین مسائل زود از اِین شاخ به آن شاخه بپرد و بگذرد.» مطلب مجرد بحث خشک نِیست، همانطورِی که دأب اهل نظر است که فقط بِیاِیند بحث کنند و هِیچ به حقِیقتش نرسند وغاِیة اصحاب المباحثة والفکر، فإنَّ جمِیعها (ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ)[١]بل ذلک نوع ِیقِین «اِین نوعِی از ِیقِین است» هو ثمرة نور ِیقذف فِی قلب المؤمن بسبب اتصاله بعالم القدس و الطهارة و خلوصه «اِین نورِی است که در قلب مؤمن، به سبب اتصالش به عالم قدس و طهارت و خلوصش تابش پِیدا مِیکند» بالمجاهدة عن الجهل والأخلاق الذمِیمة وحبّ الرئاسة «[به مجاهدۀ از جهل و اخلاق ذمِیه و حب رِیاست،]» و الإخلاد إلِی الأرض «و فرو رفتن در زمِین» و الرکون إلِی زخارف الأجساد «وغوطه ور شدن در زخارف عالم أجساد» و إنِی لأستغفر الله کثِیرًا «و من بسِیار استغفار مِیکنم» مما ضِیعت شطرًا من عمرِی فِی «از آن که تضِیِیع کردم قسمتِی از عمر خودم را در» تتبع آراء المتفلسفة «آراء متفلسفه، (آنهاِیِی که مِیزنند خودشان را به فلسفه)» فِیلسوف نِیستند، خِیال مِیکنند از فلاسفه هستند و المجادلِین من أهل الکلام و تدقِیقاتهم «با آن کسانِی از اهل کلام ـ اشعرِی و معتزله ـ که اهل جدل بودند» من آراء آنها را مِیدِیدم و تدقِیقات آنها را مشاهده مِیکردم مثل فخر رازِی و تعلّم جربزتهم فِی القول و تفننهم فِی البحث «جربزۀ آنها را، در قول و تفنن در بحث، آن مقدار ظرفِیت آنها را در قول و تفنن در بحثشان را مِیدِیدم» حتِی تبِیّن لِی آخر الأمر بنور الإِیمان «در آخر امر به
[١]ـ سوره النّور (٢٤) ذِیل آِیه ٤٠.