گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٧٦ - نفس باِید بدن را به طرِیق صحِیح بکشاند نه به طرِیقِی که بدن مِیخواهد برود
اِین کار را انجام بدهِید» رِیاضة للجسد و هواه براِی چه؟ «به خاطر اِینکه به جسد رِیاضت بدهِید» و مجاهدة للنفس الآدمِیّة مع أعداه من قواه «و براِی مجاهده با نفس آدمِیّه با دشمنانش از قواِی اِین بدن، مجاهدۀ براِی نفس آدمِی پِیدا کند» لِینخرط معها فِی سلک التوجّه «تا اِینکه بدن، با نفس در سلک توجّه به جناب حق کوبِیده بشود.» تا اِینکه منخرط و متواضع شود، لِهْ شود و سرکش نباشد مثلاً مِیخواهد براِی عبادت برود بدن مِیگوِید پاهاِیم درد مِیکند. لذا باِید اِین بدن خودش را مقهور براِی ارادۀ نفس مطمئنّه بداند، نه اِینکه هر طورِی شد، آِی اِینجاِیم، آِی آنجاِیم و باز بدارد و نگذارد که حرکت کند، خلاصه اِینکه:
حافظ ـ رحمة الله علِیه ـ مِیفرماِید:
|
نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست |
عاشقِی شِیوۀ رندان بلاکش باشد[١] |
”نفس در مسِیر توجّه است. کارِی که بدن انجام مِیدهد، نفس را مِیخواهد به طرف خودش بکشد، اِین نفس بزند توِی سرش نگذارد بدن عائق بشود. اِین بدن را بکشاند به آن مسِیرِی که خودش مِیخواهد حرکت کند. بدن که در مسِیر نِیست، نفس در مسِیر است، بدن آلت براِی نفس است و استقلالِی ندارد.“
إلِی جناب الحقّ من عالم الزور و معدن الغرور «از عالمِ زور که ظلمت است و گمراهِی و غرور است» و لاِیعاوقها «و بدن مانع نفس نشود» بل ِیشاِیعها فِی مطالبها «بلکه همراهِی کند با او در مطالبش» وِیرافقها فِی مآربها «و اِینکه رفق با او داشته باشد در اهدافِی که مِیخواهد آن اهداف را تعقِیب کند.»
[١]ـ دِیوان حافظ، طبع پژمان، غزل ٢٣٧.