گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٠ - سعادت حقِیقِی در اتصال به فِیض عالم بالاست
اِین قفس کرده است، خودش را در اِین خِیالات برده و دِیگر نمِیتواند بِیرون بِیاِید. ومعاِینة الجلال السرمد «و از معاِینه و مشاهدۀ جلال همِیشگِی و سرمدِی محبوس است» ولاشک أنَّ أقصِی غاِیة ِیتأتِّی لأحد الموجودات الوصول الِیها «شکِی نِیست که اقصاء غاِیتِی که براِی ِیکِی از موجودات مِیآِید وصول به آن غاِیت است» هو الکمال مختص به «کمالِی که مختص به اوست»، شما ِیک مِیوۀ گلابِی را نگاه کنِید کمالش به اِین است که به ِیک حدِی برسد که زرد بشود، شِیرِین بشود، معطر بشود. سِیب را ببِینِید کمالش اِین است که برسد، به آن حدِی که حالا قرمز است و ِیا زرد است که معطر بشود و رسِیده شود. هر چِیزِی کمالش به آن حدّ مطلوبِی است که باِید به آن حد برسد. الآن فرض کنِید که کمال اِین قالِی اِین است که به آن حدِی برسد که دِیگر از آن حدّ بالاتر نتوان تصور کرد، فرض کنِید که همِین پشم را انسان مِیتواند با ِیک نقشۀ دِیگر و با ِیک طرح دِیگرِی، بسِیار ظرِیف و بسِیار رِیزتر ببافد که قِیمتش منباب مثال ده هزار ِیا ِیک مِیلِیون تومان است بشود. کمال هر چِیزِی به اِین است که به آن غاِیت مطلوبِی که منسوب به اوست و مربوط به اوست برسد و الملائم المنسوب إلِیه «کمالِی که ملائمت با او دارد و منسوبِ به اوست.»
کمال ِیک مِیوه به اِین است که به حدّ مطلوبِی برسد و به واسطۀ آن مطلوب، انسان او را بخورد و تبدِیل به ِیک حقِیقت جوهرِی بشود. آن وقت همِین کمال را مِیتوانِیم در امور دنِیاِیِی هم از نقطۀ نظر مفهوم حقِیقِیِ آن و هم مفهوم اعتبارِیش تصوّر کنِیم. فرض کنِید از نقطۀ نظر اتقان در کار، اگر ِیک نقّاش که مِیتواند اِین اطاق را، رنگ کند خراب کند و بالاِی اطاق دو رنگ شود اِین خِیلِی پاِیِینتر از اِین است که خِیلِی قشنگ و تمِیز کار را انجام بدهد. رواِیت علِیکم بنظم امورکم[١] ِیعنِی چه؟ ِیعنِی هر حدِّی
[١]ـ [گرچه اِین کلام سرلوحه دستورات پِیامبر اکرم و أمِیرالمؤمنِین علِیهما الصّلوات و السّلام مِیباشد ولِیکن در مجامع روائِی شِیعه به اِین لفظ ِیافت نشد. (محقّق)]