گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٦١ - اشاره ابن فارض به مقام هوهوِیّت و تعِیّن در اشعارش
مِیگوِید اگر من نبودم وجودِی نبود، اِینها همه، سخنگوِی من هستند.
همه نگاه مِیکنند اما نور چشم آنها، از من است، ِیعنِی همه با چشم من دارند مِیبِینند.
[١]* ٢. و من اگرچه پسر آدم هستم از جهت صورت؛ ولِیکن در من معنى و حقِیقتى است که گواهى مىدهد که پدر او مىباشم.
٣. و نفس من که در ممنوعِیّت از تجلِّیات و ظهورات أسمائِیّه و صفاتِیّه حقّ قرار داشت، در اثر هداِیت حقّ تجلّى کرد، و نفس من در دامن تجلِّیات و ظهورات أسمائِیّه و صفاتِیّه تربِیت ِیافت و رُشْد و نموّ کرد.
٤. و در گاهواره، حِزب من پِیمبران بودند؛ و در عناصر من لوح محفوظ من بود؛ و فتح و گشاِیش سوره من بود.
٥. و قبل از آنکه از شِیر گرفته شوم، بدون تکلِیف ظاهر من، من با مِنهاج و شَرع خود که براى من روشن کننده و واضح کننده بود، هر شرِیعتى را ختم کردم و به پاِیان رسانِیدم.
٦. و بنابراِین أنبِیاء و آنانکه طبق گفتار اِیشان گفتند و رفتند، همگى بر صراط و راهِ من بودند، و هِیچگاه از مواضع قدمها و گامهاى من تجاوز ننمودند.
٧. پس ِیُمن و برکتِ داعِیان و رهبران إلهى که قبل از من بودند، در دست راست من بود، و آسانى و سهولت داعِیان و رهبران به سوى خدا که بعد از من مىآِیند، و ملحق مىشوند؛ در دست چپ من است.
٨. و گمان مبر که أمرْ از من خارج است؛ و علِیهذا هر کس به سِیادت وبزرگى رسِید او داخل در تحت عبودِیّت من بود.
٩. و اگر من نبودم، أصلاً وجودى موجود نمىشد، و شهودى هوِیدا نبود؛ و هِیچ عهد و پِیمانى در ذمّهاى شناخته نبود.
١٠. پس هِیچ زنده و جاندارى نِیست، مگر آنکه حِیات او از حِیات من است؛ و هر نَفْسِ صاحب اراده و مقصود، در تحت اطاعت و انقِیاد اراده من است.
١١. و بنابراِین هِیچ گوِیندهاى نِیست، مگر آنکه با الفاظ و عبارات من سخن مىگوِید؛ و هِیچ بِینندهاى نِیست مگر آنکه با مردمک چشم من مىبِیند؛ و هِیچ شنونده و گوش فرادهندهاى نِیست مگر آنکه با گوش من مىشنود؛ و هِیچ گِیرندهاى نِیست مگر آنکه با صَوْلت و قدرت من مىگِیرد.