گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٥١ - تعرِیفِی اجمالِی از حکمت نظرِی و حکمت عملِی
علِی ما هو علِیه، ِیعنِی حقِیقت عالم وجود و موجود، اطلاع پِیدا مِیکند و در او نقش مِیبندد «علِی حسب الطاقة البشرِیّة». امّا حکمت عملِی اِین است که انسان بر اساس انتقاش اِین صور، ملکات و افعال و کردار خود را از رذِیله بودن متحوّل کند و به ملکات و احوال و اخلاق حسنه برگرداند. و به کِیفِیّت زدودن اخلاق رذِیله و جاِیگزِینِی و تبدّل آنها به اخلاق حسنه و چگونگِی رفع رذِیله همچون بخل حسد و کِینه و شهوت و کِید و پرداختن به عِیوب ناس و هر آنچه که سبب خروج انسان از مقام عبودِیّت و ورود به مقام تفرعن و انِیّت مِیشود علم پِیدا کند.
پس اول باِید اِین ملکات را بشناسد و بعد در صدد زدودن عالمانه برآِید. بنابراِین دو فّن و صنعت و علم در اِینجا وجود دارد که علم اوّل و تحصِیل آن در اختِیار انسان نِیست و آن عبارت از حقاِیق موجودات است که به ارادۀ انسان تنظِیم نمِیگردند. اول باِید علم به حقِیقتِ آنها، علِی ما هو علِیه برسِیم و بعد به واسطۀ آن استکمال نفس پِیدا بشود و نفس به کمال خودش، ِیعنِی شهود وجدانِی و آن تحوّل و تبدّل جوهرِی نائل گردد، ِیعنِی به واسطۀ حکمتِی که عبارت است از تنظِیم عالم وجود، علِی ما هو علِیه، نفس برگردد و کامل و متحوّل شود. و بعد که انسان عالِم به حقِیقت عالَم وجود شد و به ضعف و بِیچارگِی و نقصان خود پِی برد در صدد برآِید که اِین ضعف و نقصان را بر طرف نماِید و در مقام رسِیدن به فعلِیّت برآِید. علمِی که متکفّل جنبۀ ثانِی مسأله که همان در صدد برآمدن و رساندن خود به واجب الوجود و آن مبدأ فِیاض و علّة العلل و هستِی بخش همه هستِی است، آن علم، علم اخلاق است.
پس حکمت عبارت است از علمِی که انسان، اطلاع بر رذاِیل اخلاقِی و نفسانِی و افعالِی و کردارِی پِیدا کند و در صدد زدودن اِین ملکات و رذاِیل بر آِید و در صدد جاِیگزِین نمودن آنها باشد. اِین علم دوّم است که تحصِیلش در اختِیار انسان است. چون مِیخواهد اِین وجودات را براِی خود تحصِیل کند تا اِینکه