گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٤٨ - در اصول عقاِید نمِیتوان به اخبار آحاد تمسّک کرد
علم تفاوت پِیدا مِیکند. اِین ِیک بحثِی است که من حِیث المجموع ما براِی هر موردِی و موضوعِی نِیاز به ِیک وثاقت مختصّ به خود دارِیم. مثلاً کسِی به شما مِیگوِید هنگامِی که مِیآمدم ِیک شخصِی، در تصادف با خودرو کشته شد. شما اِین را مِیپذِیرِید چون مسأله عادِی است و خِیلِی مهم به نظر نمِیرسد و تلف شدن به واسطۀ تصادف هم امرِی عادِی مِیباشد. اما اگر کسِی به شما گفت: شهادت بدهِید که اِین شخصِی که تصادف کرده است مرده است. آِیا شما به صِرف قول ِیک نفر، در مسأله شهادت؛ شهادت مِیدهِید؟ و ِیا اِینکه شخصِی را مِیخواهند اعدام ِیا تعزِیر کنند و ِیا بر او حدّ و قصاص جارِی کنند، شما دِیگر در اِینجا به حرف ِیک نفر اعتماد نمِیکنِید. لذا مِیگوِیم وثاقت در موارد مختلف فرق مِیکند.
آِیا ادلّه حجِّیت خبر واحد، التزام به معارف و حقائق الهِیّه را شامل مِیشود و ِیا فقط اختصاص به فقه و اعمال و تکالِیفِ جوارحِی دارد؟ در معارف الهِی توحِیدِی با توجه به خطِیر بودن مسأله و با توجه به اِینکه راوِی در چه مرحلهاِی از معارف قرار دارد و آِیا ما به صِرف وثاقت راوِی، حرف او را بپذِیرِیم و به عنوان ِیک اصل اعتقادِی تلقِی کنِیم ِیا نه؟ بعِید است که عقل سلِیم در اِینجا چنِین اجازهاِی را به ما بدهد. در سختترِین و مشکلترِین مسائل توحِیدِی که ِیک فِیلسوف در آن مِیماند چگونه مِیشود به صرف ِیک رواِیت که مثلاً سَکُونِی آن را نقل کرده است بگوئِیم مسأله همِین است و بناِی اعتقادِی ما بر همِین مطلب استوار بشود؟! پس نمِیتواند قابل قبول باشد. در اِین مورد اولاً: ظرفِیّت شخص راوِی ملاک است. ثانِیاً: اِینها نقل به لفظ نکردهاند. بلکه رواِیت از باب نقل به معنا مِیباشد. پس چگونه مِیشود به حرف او اعتماد کرد؟ اگر نقل به لفظ بود ِیک حرفِی! مثلاً «من مات و لم ِیعرف امام زمانه مات مِیتة الجاهلِیة»[١] اِین عِین کلام و لفظ معصوم
[١]ـ براِی اطلاع بِیشتر پِیرامون مسانِید اِین حدِیث به امام شناسِی، ج ٣، ص ١٤، مراجعه شود.