گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٤١ - مفاد و معناِی الحکمة صِیرورة الانسان عالماً عقلِیاً مشابهاً للعالم العِینِی
انسان تبدّل ماهوِی پِیدا کند و حقِیقت او به حقِیقت وجود متبدِّل شود و با حقِیقت هستِی و با نظامِ همۀ عوالم عِینِیّت پِیدا کند. در اِین صورت دِیگر به قدر وسع انسانِی؛ چه معنائِی دارد؟ اِین که فرمودهاند به قدر وسع انسان؛ ِیا به قدر طاقت بشرِی، معنا ندارد. چون ِیا انسان به حقِیقت وجود علِی ما هو علِیه مِیرسد ِیا نمِیرسد. اگر برسد دِیگر به قدر وسع انسانِی، معنا ندارد و اگر نرسد، نرسِیده است! و معلوم مِیشود اِین حکمت نبوده است. مگر اِینکه ما به نحو دِیگرِی توجِیه کنِیم که به هر مرتبهاِی که انسان برسد به همان مقدار؛ نسبت به هستِی تقرّب پِیدا کرده است و به همان مقدار نسبت به عالم خلق و عالم امر نزدِیک شده است. لذا هر کسِی به هر مقدار از صفات و افعال و اسماء که برسد مشروط بر اِین است که علِی ما هو علِیه باشد. به همان مقدار به حقِیقت او رسِیده است و به همان مقدار از حکمت در وجود او قرار گرفته است و تبدّل و تغِیّر در او اِیجاد شده است.
مانند فردِی که وارد آبِ درِیا مِیشود و در هر مرحله، در آب بِیشتر فرو مِیرود و در هر مرحله حقِیقتِی را از آب درِیا لمس مِیکند زمانِی که به عمق آب برسد حقِیقت درِیا را لمس مِیکند. تا اِینجا فقط عمق را، لمس کرده است طول و عرض را که نفهمِیده است. لذا در تمام اطراف درِیا شنا مِیکند تا به همه آن وجود و به تمام شراشر وجود برسد آن وقت مِیگوِید: من درِیا را، کما هو علِیه، درک کردم؛ اِین مِیشود علِی طاقة البشرِیّه، ِیعنِی در مرتبۀ خودش، نه اِینکه تمام حقِیقت و نفس الأمر را در خود اِیجاد کرده باشد.
اِینکه در قرآن آمده است: (وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ ...)[١] معناِیش آن نِیست که او به تمامِی حکمت و ولاِیت رسِیده بود. چرا که حکمت داراِی مراتبِی است. چرا که عوالم هستِی، مراتب مختلفِی را دارا هستند چه در طول و چه در عرض. ما
[١]ـ سوره لقمان (٣١) صدر آِیه ١٢.