گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٣٨ - براِی قضاوت و تربِیت افراد انسان باِید خود را به جاِی آنها بگذارد
باز از اِین علم، چِیزِی نصِیب شما نمِیشود. هر چه هم علم پِیدا کنِید که اِینجا کتاب است، اِینجا دفتر است و ساک و ساعت و ضبط و غِیره است، اِینها براِی شما منفعتِی ندارد.
”آنچه براِی شما فائده دارد و مِیتواند شما را اشباع کند عبارت است از آنچه که براِی شما وجدان بشود، و آن علم حضورِی است.“
براِی قضاوت و تربِیت افراد انسان باِید خود را به جاِی آنها بگذارد
اگر سنِین کودکِی به ِیادتان باشد؛ البته تصورش مشکل است، انسان وقتِی سنِین طفولِیّت خود را تصوّر کند، مِیفهمد که در چه وضعِیّتِی بوده است. علم او نسبت به اشِیاء در چه حدِّی بوده و چه خواستهاِیِی داشته است؟ چه تصوّراتِی از هستِی و ِیا از مرگ و حِیات داشته است؟ و در چه محدودۀ فکرِی سِیر مِیکرده است؟ آن حالت را، با اِینکه مشکل است اما دقِیق در نظر بِیاورِید. مِیگوِیند انسان وقتِی که مِیخواهد کودکِی را تربِیت کند باِید خودش را در جاِی او قرار بدهد، ِیعنِی خودش را کوچک کند، باِید بچه شود، آن وقت مِیتواند با اِین بچه صحبت کند و زبان او را بفهمد. وقتِی که شما به همراه کودکِی براِی زِیارت امام رضا علِیهالسّلام مِیروِید اِین بچه حرم نمِیفهمد، اِین حرفها را نمِیفهمد، ِیک مرتبه، حرم رفتن خوب است، ِیعنِی روزِی ِیک مرتبه هم؛ حرم ببرِیدش؛ ولِی وقتِی که حرم مِیخواهِید بروِید و ببرِید آنجائِی که کبوترها هستند، آن را هم نشانش بدهِید تا نسبت به امام رضا علِیهالسّلام رغبت و مِیل پِیدا کند. باِید کبوتر را هم به او نشان بدهِید. باِید جاِی دِیگر هم او را به گردش ببرِید، و گر نه چنانچه از اوّل، تصور اِین باشد. ِیک تصورِ غِیر صحِیح، از او نسبت به امام رضا علِیه السّلام پِیدا مِیشود. ِیک چِیزِی بببِیند و برود. انسان باِید خودش را به جاِی او بگذارد، ببِیند او در چه افقِی دارد سِیر مِیکند اِین هم، همان کار را انجام بدهد. انسان خودش را باِید بگذارد در افق همسرش و ببِیند الآن اِین زن در چه محدودهاِی است؟ وقتِی که خودش را گذاشت جاِی او، آن وقت براِی او مِیتواند برنامه قرار بدهد. برنامۀ تربِیتِی را آن