گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٩٥ - اشارهاِی به حقِیقت وحِی
خودش را به اِین صورت در آورده است، باز مجرد مِیشود.تبدِیل هم نِیست چون تبدِیل موجب تماِیز مِیشود.“
دلِیل بر مجرد، وجود ذهنِی است، مثل اِینکه مجرد اصلاً ظرف نمِیخواهد و ظرف خواستن مال ماده است. مجرد، چطور در اِین است؟ نفس و روح تعلقش با بدن چطور است؟ اِینها همه، ِیک مسائلِی است که در اِین زمِینه مِیگنجد.
ما مجرد را به ماده و همۀ أشکال مختلفه، بخار، تگرگ، برف، باران، مه، مثال مِیزنِیم. تمام اِینها را ما صور مختلفه براِی ِیک ماده مِیگوِیِیم. آن ماده، در همه اِینها وجود دارد. هم در تگرگ وجود دارد هم در بخار وجود دارد و هم در برف وجود دارد و هم در باران وجود دارد. در همه آنها ماده وجود دارد و اسم آن ماده را مجرد مِیگذارِیم که آن وجود است.
”ربط حادث با قدِیم ِیکِی از ظرِیفترِین مسائل فلسفه و از مشکلترِین آنها است. اگر اِین قضِیه را انسان ادراک کند تمام دعواهاِی بِین مرحوم کمپانِی و سِید احمدکربلاِیِی کنار مِیرود، قاعدۀ «بسِیط الحقِیقة کل الأشِیاء» براِی انسان روشن مِیشود، وحدت وجود روشن مِیشود، اصالة الوجود روشن مِیشود. اگر اِین قضِیه براِی انسان روشن بشود دِیگر اصالة الماهِیة، بِیارزشترِین مسأله در نظر انسان جلوه مِیکند.“
اشارهاِی به حقِیقت وحِی
پس در واقع در مورد وحِی، توجه پِیغمبر به باطن خودش است چِیزِی از بِیرون نِیست.
”وحِی عبارت است[١] از ِیک حالتِی در انسان، که انسان چه بسا ممکن است به اِین تغِیِیر توجه نکند، آن حالت مِیشود مرموز، شما مِیلتان به ِیک سمتِی مِیرود و نمِیدانِید چه کسِی اِین مِیل را، در شما انداخته است. ولِی همِینقدر مِیدانِید که
[١]ـ جهت اطلاع بِیشتر پِیرامون حقِیقت وحِی به کتاب افق وحِی مراجعه شود.