گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٧٧ - تأمل بعضِی از عرفا در سِیر «من الحق فِی الخلق بالحق»
براِی انسان مقرّر کرده است که به اِین نشئه مِیگوِیند: سِیرِ من الحق الِی الخلق.[١]
ِیک نشئه دِیگر نِیز وجود دارد که مربوط به عالم تربِیت و تکامل و امر و نهِی و ارسال رسل و انزال کتب و معاد و ... است. که به آن، عالم تشرِیع گفته مِیشود آن جهاتِ قوهاِی که در افراد هست و آن جهات استعدادِیّه، به فعلِیّت رسد. اِین عالم را سِیرِ من الحق الِی الخلق بالحق، مِینامِیم، ِیعنِی اِین سِیر، سِیر در خلق است. در خصوصِیات خلق، سِیر مِیکند و در خصوصِیات هر کدام از افراد اِین وجود که چه خصوصِیّتِی دارند! اِین وجود، چه تعِیّنِی دارد؟! آن موجود چه کمالاتِی از حق را الآن جلوه مِیدهد؟! اِین موجود چه مظهرِی از اسماء خداست؟!“
تأمل بعضِی از عرفا در سِیر «من الحق فِی الخلق بالحق»
گاهِی اوقات بعضِی از عرفا در سِیرِ من الحق فِی الخلق بالحق، آنقدر مِیاِیستند که اصلا نمِیتوانند حرکت کنند.[٢]
ِیادم مِیآِید در زمان مرحوم آقا ِیک روز براِی حدود دو، سه، ساعت حالات آقا را زِیر نظر داشتم. موقع تابستان ما رختخواب اِیشان را کنار باغچۀ حِیاط مِیانداختِیم اِین باغچه گلهاِی متفاوتِی داشت مِن جمله؛ اطلسِی که بوِی خِیلِی خوبِی دارد همانجا مطالعهشان را هم مِیکردند و بعد هم همانجا مِیخوابِیدند من ِیک دفعه دِیدم که اِیشان آمدند بدون اِینکه کارِی بکنند به اِین گلها نگاه مِیکنند من رفتم و حدود دو، سه، ساعت بعد آمدم. گفتند: که من مدت زِیادِی است که در اِین اطلسِی، فکر مِیکنم و هنوز فکرم به جاِیِی
[١]ـ گرچه اصطلاح اسفار اربعه در لسان عرفاء و حکماء، به طرِیق معروف و مشهور در کتب صدرالمتألّهِین و حاجِی سبزوارِی و ساِیرِین ذکر شده است ولِی به نظر حقِیر در بعضِی از اسفار مِیتوان اندماج و ظهور برخِی را در برخِی و ِیا از بعضِی دِیگر تصوّر نمود چنانچه در متن بدان اشارت شده است.
[٢]ـ در سِیر من الحقّ الِی الخلق بالحقّ مِیتوان ترسِیم کرد که عارف در حرکت به سوِی خلق هنوز به مرتبۀ فعلِیّت نرسِیده است و در استعداد تجلِّی مظاهر و ظهور اسماء به نحو جزئِیّت بسر مِیبرد ولِی اگر در اِین مرحله به فعلِیّت رسِید و به کنه و حقِیقت ذات هر اسم و صفت جزئِی اشراف تامّ پِیدا کرد آن را سِیر من الحقّ فِی الخلق بالحقّ باِید نامِید نه الِی الخلق. فتأمّل فإنّ المقام ِیلِیق بالتّعمّل و الدّقّة.