گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٦٤ - خلط بِین مرتبۀ فناء افعالِی با فناء ذاتِی
داشتند ِیک دفعه من رفتم و چند تا عکس از اِیشان گرفتم که الآن عکسها هست بعد من به آقا، عرض کرده بودم که: آقا! اِین عکس حکاِیت از فناء نمِیکند؟ اِیشان فرمودند: بله، اِین حکاِیت از فنا است. ولِی چون خود شاعر به اِین قضِیه نِیست گاه گاهِی اِین حالات مِیآِید و مِیرود، آن وقت اِینکه بخواهد تضلّع پِیدا کند و سفرِ «من الحق فِی الحق» داشته باشد و خلاصه به همۀ آن خصوصِیات اطلاع داشته باشد هنوز بر اِیشان پِیدا نشده است، لذا اصل فناءِ در ذات را انکار مِیکند. چون آنجا که اِین حالت را، پِیدا مِیکنند دِیگر از چِیزِی خبر ندارد.
به همان مقدارِی که تغِیّر ذاتِی در او پِیدا بشود مِیفهمد نه به مقدار کمال.
در ذات چِیزِی نمِیفهمد، مگر اِینکه سِیرِ «من الحق فِی الحق» کند، ِیعنِی بعد از اِینکه به فناء رسِید، تازه در آنجا در اسماء جمال و جلالِیّۀ خدا بخواهد سِیر کند، آن نهاِیتش و آن خصوصِیاتش است. آن وقت آنجا مِیتواند احساس کند که فناء ذاتِی براِیش پِیدا شده است، ِیعنِی در موقع مراجعت مِیفهمد نه در موقع فناء.
خلط بِین مرتبۀ فناء افعالِی با فناء ذاتِی
فناء مراتب دارد، کم کم آن ذات تغِیِیر پِیدا مِیکند ولِی نمودش در افعال زِیاد مِیشود. اِین شبهه خِیلِی پِیدا مِیشود و باعث مِیشود که انسان بعضِی حالات و افعال را ببِیند و تصور کند که طرف فانِی است در حالِی که اِینطور نِیست.
و در بعضِی از افراد ِیک نوع ادراک عمومِی بر اساس فطرتشان موجود است که همه چِیز را از خدا مِیبِینند و به طور ناخودآگاه ِیک وحدتِی در ذاتشان هست و نفسشان ِیک لطافت خاصِّی دارد که اِین حقِیقت را ادراک مِیکند.
افرادِی که راه نرفته سالکند
مرحوم آقاِی حداد مِیفرمودند:
”بعضِیها به خاطر آن پاکِی نفس ِیک صفائِی دارند که راه نرفته سالکند.“