گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٥٩ - وقتِی سالک توحِید افعالِی را مشاهده مِیکند من حِیث لاِیشعر توحِیدذاتِی را در مرتبۀ ضعِیفِی مِیفهمد
باِید ِیک ربطِی با هم داشته باشند ـ اِینکه احساس مِیکند ِیک ربطِی باِید با هم داشته باشند ـ اِین همان مقدارِی است که در ذاتش تصرّف شده است. اِین همان مقدارِی است که ذاتش تغِیِیر پِیدا کرده است منتهِی تصرّف در ذات، ِیک توحِید افعالِی را نشان مِیدهد، ِیعنِی آن زمِینۀ خِیلِی وسِیعِی دارد ولِی از آنجائِی که مرحلۀ علِیّت خِیلِی مرحله لطِیف و ظرِیف و دقِیق است اِین را نمِیتواند آن طورِی که باِید و شاِید نسبت به واقع درک کند. به توحِید صفاتِی مِیرسد، تمام صفات واحد است، همه ارادهها واحد است. من ارادۀ به زدن مِیکنم، شما ارادۀ به خندِیدن مِیکنِید، اِین دو تا اراده مِیشود واحد. چطور؟ اِین اراده قهرِیّه است آن اراده جمالِیّه است. جمال و جلال در اِینجا ِیکِی مِیشود. مِیگوِید هر دو ارادههاِی مختلف باِید از ِیک ذواتِی منبعث شده باشند که اِینها ِیک وحدت وثِیقِی با هم دارند. اِین را الآن ما دارِیم در عالم فکر و تعقّل مطرح مِیکنِیم، آن سالک در عالم قلب خودش اِین مطلب را مشاهده مِیکند. آن ارتباط وثِیقِی که آن ذوات با هم دارند موجب مِیشود که ظهور در جلال پِیدا کند و آن ِیکِی در جمال. اما در واقع جمال و جلال هر دو برگشتش به ِیک حقِیقت است.
اِین مِیشود قوِیتر؛ ِیعنِی ارادهها را با هم ِیکِی مِیبِینِید. اما اِین ارادهها را که واقعاً ِیکِی مِیبِیند ذات را به همراه او ِیکِی نمِیبِیند، ذات را نزدِیک به اِین ِیکِی مِیبِیند. من باب مثال اگر دو رفِیق باشند و اِین دو رفِیق اول که به هم مِیرسند مِیگوِیند: سلام علِیکم او مِیگوِید: سلام علِیکم. اِین از غرب آمده و او از شرق آمده است. شما در مورد اِین دو چه حکمِی مِیکنِید؟ مِیگوئِید دو نفر غرِیبه هستند که به هم رسِیدهاند و هِیچ ارتباطِی با هم ندارند. بعد از ِیک مدتِی که مِیگذرد شما اِینها را نمِیبِینِید، اما نگاه به افعال اِینها که مِیکنِید مِیبِینِید کارهاِی اِینها شبِیه همدِیگرند، مثلاً اِین مِیرود سِیب مِیخرد، آن هم مِیرود سِیب مِیخرد، اِین نان سنگک مِیخورد، آن ِیکِی، تا به حال نان تافتون مِیخورد حالا اِین هم نان سنگک مِیخورد؛ اِین از پرتقال