گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٣٢ - اشاره به صلوات محِیِی الدِین و بِیان مقام عماء
تعِیّن و مرحلۀ بسِیط الحقِیقه و مرحلۀ اصل و وحدت و حقِیقت وجود داشته باشِیم.
تمام اِینها اشاره به همان حاقّ حقِیقت وجود است که به وسِیلۀ هو، به آن اشاره مِیگردد. “
اشاره به صلوات محِیِی الدِین و بِیان مقام عماء
محِیِی الدِین هم در صلواتش بر پِیغمبر اکرم و ائمه علِیهم السّلام، اشاره به اِین مرحله دارد:
اللّهم أفض صلة صلواتک و سلامة تسلِیماتک علِی اوّل التعِینات المفاضة من العماء الربّانِی و آخر التنزّلات، المضافة إلِی النوع الانسانِی.[١]
اولِین تنزلِی که از مقام عماء است، ِیعنِی مقام ظلمت هوهوِیّت، مقام عدم ابراز حقِیقت وجود در تعِیّن که از او تعبِیر به مقام عماء مِیآورِیم.
زِیرا کسِی که کور است و جاِیِی را نمِیبِیند هِیچ حقِیقتِی براِی او قابل شناخت نِیست. بِین دِیوار و غِیر دِیوار فرقِی نمِیگذارد. بِین چاه و بِین راه فرقِی نمِیگذارد. راه معرفت اشِیاء به روِی آدمِ کور و اعمِی بسته است. لذا براِی اِینکه حقائق اشِیاء تعِیّن خودشان را بنماِیانند ما نِیاز به بصر و روشناِیِی دارِیم تا اِینکه اشِیاء براِیمان روشن شود.
آن قضِیۀ مولانا را شنِیدهاِید که مِیفرماِید:[٢]
ِیک فِیلِی را از هندوستان آوردند و مردم را هم خبر کردند که بِیاِیند فِیل را تماشا کنند، چون تارِیک بود فِیل را نمِیدِیدند لذا، ِیکِی دست زد به خرطومش و گفت: فِیل ِیک چِیز درازِی است. ِیکِی دست زد به پاِیش و گفت نه آقا، اِینطور است ِیکِی دُمَش را گرفت، ِیکِی دست زد به گوشش گفت: ِیک چِیز پهنِی است مثل طَبَق.
[١]ـ براِی اطلاع بِیشتر پِیرامون اِین صلوات و صلواتِی دِیگر از جناب محِیِیالدِّین عربِی به مطلعالانوار، ج ٤، ص ١٢٣ الِی ١٢٨ مراجعه شود.
[٢]ـ مثنوِی معنوِی، دفتر سوم.