منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤٩ - و من كلام له
او، و زنده نمىشود از براى او اثرى مگر آنكه مىميرد از براى او اثر ديگر، و تازه نمىشود از براى او هيچ تازه مگر بعد از آنكه كهنه شود از براى او تازه ديگر، و قائم نمىشود از براى او روينده مگر آنكه مىافتد از او روينده خشك شده، و بتحقيق كه گذشت اصلهائى كه ما فرعهاى ايشانيم يعنى پدرانى كه ما فرزندان ايشانيم، پس چه عجب است باقى ماندن فرع بعد از رفتن اصل او.
از جمله فقرات اين خطبه در نهى از متابعت بدعت مىفرمايد:
و پديد آورده نشد هيچ بدعتى مگر آنكه ترك كرده شد بجهت آن بدعت سنّتي، پس پرهيز نمائيد از بدعتها، و لازم شويد براه روشن آشكارا، بدرستى كه أمرهاى قديمه بهترين أمرها است، و بدرستى كه امور متجدّده تازه پيدا شده بدترين امور است، زيرا كه مخالف دين خاتم النّبيّين است.
و من كلام له ٧ و قد استشاره عمر بن الخطاب في الشخوص لقتال الفرس
بنفسه و هو المأة و السادس و الاربعون من المختار في باب الخطب و قد رواه غير واحد من الخاصّة و العامّة على اختلاف تطلع عليه:
إنّ هذا الأمر لم يكن نصره و لا خذلانه بكثرة و لا بقلّة، و هو دين اللَّه الّذي أظهره، و جنده الّذي أعدّه و أمدّه، حتّى بلغ ما بلغ، و طلع حيث ما طلع، و نحن على موعود من اللَّه، و اللَّه منجز وعده، و ناصر جنده، و مكان القيّم بالأمر مكان النّظام من الخرز، يجمعه و يضمّه، فإذا انقطع النّظام تفرّق الخرز و ذهب ثمّ لم يجتمع بحذافيره