منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٣٠ - الترجمة
است مطّلع شدن بآن، اين علم علميست پوشيده شده.
و أمّا وصيّت من بشما پس اينست كه پروردگار عالميان را شريك قرار ندهيد و محمّد بن عبد اللَّه ٦ ضايع نگردانيد سنّت و شريعت او را، بر پا داريد اين دو ستون اسلام را، و بر افروزيد اين دو چراغ هدايت را و خالى باشد از شما مذمّت مادامى كه رم ننمائيد از توحيد پروردگار و شريعت سيّد مختار.
برداشت هر مردى از شما تكليفي كه باندازه وسع و طاقت او است، و تخفيف داده شد بار تكليف از جاهلان و ضعيفان، خداى شما خدائيست مهربان، و دين شما دينى است راست، و امام شما امامى است عالم و آگاه، من ديروز مصاحب شما بودم، و امروز كه با اين حالت ضعف افتادهام عبرتم از براى شما، و فردا مفارقت كنندهام از شما بيامرزد خداى تعالى مرا و شما را، اگر ثابت بشود قدم من در اين دنيا كه محلّ لغزش است پس اينست مقصود شما، و اگر بلغزد قدم پس بدرستي كه ما بوديم در سايهاى شاخهاى درخت و محلّ وزيدن بادها و در زير سايه أبرها كه نيست شد و نابود گشت و در هوا جمع شده آن ابرها و مندرس شد در زمين اثر آنها.
و جز اين نيست كه بودم من همسايه كه همسايگى نمود با شما بدن من چند روزى و زود باشد كه بيابيد بعد از من بدنى كه خالى باشد از روح، چنان بدنى كه ساكن باشد بعد از حركت، و خاموش باشد بعد از گفتار، تا وعظ نمايد بشما سكون من و چشم در پيش افكندن من، و ساكن شدن أطراف بدن من.
پس بدرستى كه مرگ پند دهندهتر است از براى عبرت يابندگان از گفتار بليغ و فصيح، و از قول مسموع صريح، وداع كردن من شما را وداع مرديست كه مهيا شده از براى ملاقات پروردگار، فردا مىبينيد روزهاى مرا، و كشف مىشود شما را از سرّهاى من، و بشناسيد عدالت و قدر مرا بعد از خالى بودن مكان من از من، و ايستادن غير من بجاى من با امارت و خلافت و بىمبالاتي او در دين.