منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤٠٢ - الترجمة
و اگر بخواهى بگوئى در عيسى بن مريم ٧ پس بتحقيق كه بود بالش اخذ مىنمود سنگ را، و مىپوشيد جامه درشت را، و بود نان خورش او گرسنگى و چراغ او در شب روشنائى ماه، و سايه بانهاى او در فصل زمستان مشرقهاى آفتاب و مغربهاى آن، و ميوه او و ريحان او آنچه كه مىرويانيد آن را زمين از براى حيوانات و نبود او را زنى كه مفتون نمايد او را، و نه فرزندى كه محزون كند او را، و نه مالى كه برگرداند او را از حق، و نه طمعى كه ذليل بگرداند او را، مركب او پايهاى او بود، و خدمتكار او دستهايش بود.
پس تأسّى كن به پيغمبر پاك پاكيزه خودت ٦، پس بتحقيق كه در اوست قابليّت متبوعيّت از براى كسى كه اقتدا و تبعيّت نمايد، و لياقت انتساب از براى كسى كه نسبت خود را باو بدهد، و دوسترين بندگان بسوى خدا كسى است كه تأسّى نمايد به پيغمبر خود و متابعت كند أثر او را، خورد دنيا را خوردنى اندك بأطراف دندان و پر نكرد از آن دهان خود را، و نظر التفات بسوى او نگماشت، لاغرترين أهل دنيا بود از حيثيّت تهىگاه، و گرسنهترين ايشان بوده از حيثيّت شكم، عرض كرده شد بر او خزاين دنيا پس امتناع فرمود از قبول آن و دانست كه خداى تعالى دشمن داشته چيزى را پس دشمن گرفت آن حضرت نيز آنرا، و حقير گرفته چيزى را پس حقير گرفت آن حضرت نيز آن را، و كوچك و بىمقدار شمرده چيزى را پس كوچك شمرد آن هم او را.
و اگر نشود در ما هيچ چيز مگر محبّت ما بچيزى كه دشمن داشته خدا و رسول او، و تعظيم ما چيزى را كه خوار و خرد شمرده خدا و رسول او هر آينه كفايت مىكند آن از حيثيّت مخالفت مر خدا را، و از حيثيّت معاداة و مجانبت از فرمان آن.
و بتحقيق كه بود حضرت رسول ٦ مىخورد طعام را بر روى زمين، و مىنشست مانند نشستن غلام، و مىدوخت با دست خود كفش خودش را، و پينه مىزد با دست خود رخت خود را، و سوار مىشد بر دراز گوش برهنه و رديف ميكرد