منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١١١ - و من كلام له
و طلحة مىفرمايد:
هر يك از طلحه و زبير اميد دارند كه أمر خلافت از براى او باشد و بر مىگرداند هر يكى آن را بنفس خود نه بصاحبش در حالتي كه تقرّب نمىجويند بسوى خدا بريسمان پيمان، و توسّل نمىكنند بسوى او با رشته عهد، هر يك از ايشان حمل كننده حقد و غضب است از براى رفيق خود و بعد از زمان قليل بر مىدارد پرده تزوير خود را بسبب آن كينه كه در دل دارد، قسم بخدا اگر برسند به آن چه كه مىخواهند هر آينه البته بر ميكند اين يكى جان آن يكى را، و البته مىآيد اين يكى بسر آن ديگرى بتحقيق كه برخاستند جماعت ظالم پس كجايند طالبان أجر و ثواب.
بتحقيق كه بيان كرده شد از براى ايشان سنّتهاى پيغمبر، و مقدّم داشته شد بجهت ايشان أخبار حضرت سيد البشر، و از براى هر ضلالت علّت و سببى هست، و از براى هر ناقض بيعت شبههايست، بحقّ خدا نمىتوانم بشوم مثل شنونده صداى زدن برو و سينه با دست كه شنود خبر مرگ دهنده، و حاضر شود نزد گريه كننده، يعني بعد از اين كه أمارات و علامات بغى و عدوان اين طائفه ظاهر شد بايد با ايشان محاربه و مقاتله نمائيم، و جائز نيست كه در جاى خود با غفلت بنشينيم.
و من كلام له ٧ قبل موته
و هو المأة و التاسع و الاربعون من المختار فى باب الخطب.
و هو مرويّ في الكافي على اختلاف تطلع عليه أيّها النّاس كلّ امرء لاق ما يفرّ منه في فراره و الأجل مساق النّفس، و الهرب منه موافاته، كم اطّردت الأيّام أبحثها عن مكنون هذا الأمر فأبى اللَّه إلّا إخفائه، هيهات علم مخزون، أمّا وصيّتي