شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٣ - ٥/ ١ ايمان نجاشى
نصارا نازل شده، دروغ گفته است؛ بلكه اينان، چهل نفر از نصارا بودند كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن را بر آنان خواند، اشك از چشمانشان سرازير شد. سى و دو نفر از حبشه بودند و هشت نفر از اهالى شام. اينان بودند كه براى پذيرفتن اسلام شتافتند، نه يهوديان.
٥٩٥ تفسير الطبرى- به نقل از ابن عبّاس-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله زمانى كه در مكّه بود، چون نگران جان ياران خود از سوى مشركان بود، جعفر بن ابى طالب و ابن مسعود و عثمان بن مَظعون را با گروهى از يارانش به سوى نجاشى، پادشاه حبشه، فرستاد. مشركان، با شنيدن اين خبر، عمرو بن عاص را با گروهى ديگر، روانه حبشه كردند و اين عدّه، زودتر از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله بر نجاشى وارد شدند و گفتند: در ميان ما، مردى ظهور كرده است كه قريش را بىخِرد و نادان مىخواند و مىگويد كه پيامبر است. گروهى را نيز به سوى تو فرستاده است تا مردمانت را عليه تو بشورانَد. بنا بر اين، مايل بوديم كه نزد تو بياييم و خبر آنها را به تو بدهيم.
نجاشى گفت: اگر نزد من آمدند، در سخنان آنان، انديشه خواهم كرد.
پس ياران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدند و بر درگاه نجاشى ايستادند و گفتند: آيا به دوستان خدا، اجازه ورود مىدهى؟
نجاشى گفت: به آنان اجازه دهيد. خوش آمدند دوستان خدا!
چون بر او وارد شدند، سلام كردند. نمايندگان قريش گفتند: شهريارا! مىبينى كه ما به تو راست گفتيم. آنها به درودى كه بر تو گفته مىشود، بر تو درود نفرستادند.
نجاشى به آنها گفت: چرا با درود خودم، بر من درود نگفتيد؟
مسلمانان گفتند: ما با درود اهل بهشت و درود فرشتگان، بر تو درود گفتيم.
نجاشى گفت: پيامبر شما، در باره عيسى و مادرش، چه مىگويد؟
[جعفر] گفت: مىگويد كه او، بنده خدا و كلمه و روحى از جانب خدا بود كه در مريم افكند، و مريم را نيز باكره پاكدامن مىداند.
نجاشى، چوبى نازك از روى زمين برداشت و گفت: عيسى و مادرش، با آنچه پيامبرِ شما گفته است، به اندازه اين چوب، تفاوت ندارند.
مشركان، از اين سخن نجاشى، ناراحت شدند و رنگِ صورتشان پريد. نجاشى به مسلمانان گفت: آيا از آنچه بر شما نازل شده است، چيزى از حفظ داريد؟
گفتند: آرى.
نجاشى گفت: بخوانيد!