شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٩ - ٥/ ١٩ توبه نمودن مردى از مهلبيان و كنيزك او
از آن پس، با او دوست شدم و اين دوستى ما، چهل سال ادامه داشت تا آن كه او پيش از من در گذشت. او را در خواب ديدم. گفتم: به كجا رفتى؟
گفت: به بهشت.
گفتم: چه چيز، سبب شد كه به بهشت بروى؟
گفت: آيه «و آن گاه كه نامهها را از هم بگشايند» كه تو بر من خواندى.
٥/ ١٩ توبه نمودن مردى از مُهَلّبيان و كنيزك او
٦٢٠ كتاب التوّابين، ابن قُدامه- به نقل از اسماعيل بن عبد اللَّه خُزاعى-: به روزگار بَرمَكيان، مردى از مُهَلّبيان،[١] براى كارى چند، از بصره آمد و كارها را كه انجام داد، رهسپارِ بصره شد. در اين سفر، غلامى و كنيزى، او را همراهى مىكردند. چون به دجله نشست، جوانى را در ساحل دجله ديد كه جُبّهاى پشمين بر تن، و عصا و توبرهاى، در دست دارد. ناخدا، از مرد مهلَّبى خواست كه او را هم به بصره برد و كرايهاش را بگيرد. آن شيخِ مهلّبى به عرشه آمد و با ديدن آن جوان، دلش به حال او سوخت و به ناخدا گفت: نزديك برو و او را با خودت به سايبان [كشتى] ببر. ناخدا هم او را سوار كرد.
چون وقت ناهار شد، شيخ، فرمان داد و سفره انداختند. به ناخدا گفت: «به آن جوان هم بگو بيايد»؛ امّا جوان نپذيرفت، تا آن كه با اصرار فراوان آمد و شروع به خوردن كردند.
چون غذايشان تمام شد، جوان خواست كه برود؛ امّا شيخ نگذاشت و دستهايشان را شُستند. سپس شيخ مُهَلّبى، خيكى را كه در آن شراب بود، خواست. قدحى نوشيد و قدحى هم به كنيزك داد. سپس قدحى به آن جوان، تعارف كرد. جوان، خوددارى نموده و گفت: مايلم مرا معاف بدارى. شيخ گفت: معافت داشتيم؛ امّا با ما بنشين.
سپس قدحى ديگر به كنيزك نوشانْد و گفت: شروع كن!
[١]. مُهَلَّبيان( آل مهلَّب)، خاندان و فرزندان مهلَّب بن ابى صُفره ازدى( م ٨٣ ق) اند. او جنگجوى پُرآوازهقبيله خويش بود كه با مصعب بن زبير همراهى كرد و سپاه مختار را شكست داد. وى با امويان نيز همراهى نمود و در حكومت عبد الملك مروان، حاكم خراسان شد. اين خاندان، در هر دو حكومت اموى و عبّاسى، به امارت و ثروت و كثرت شعرا و محدّثان، شهرت داشتند( ر. ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى؛ لغتنامه دهخدا).