شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٩ - ٥/ ١٠ جوانى كه سلمان، او را برادر دينى خود قرار داد
شبى (/ روزى) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن را براى يارانش تلاوت كرد. جوانى [كه در جمع آنان بود،] از هوش رفت و نقش بر زمين شد. پيامبر صلى الله عليه و آله دستش را روى قلب او گذاشت. ناگهان، جوان از جا جنبيد.
فرمود: «اى جوان! بگو:" لا إله إلّااللَّه"».
جوان، آن را گفت. آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله او را به بهشت، بشارت داد.
يارانش گفتند: اى پيامبر خدا! آيا از ميان ما [فقط او]؟
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا اين سخن خداوند عز و جل را نشنيدهايد كه: «اين، براى كسى است كه از مقام من بترسد و از تهديدم، بيم داشته باشد»؟».
٥/ ١٠ جوانى كه سلمان، او را برادر دينى خود قرار داد
٦١١ امام صادق عليه السلام: روزى سلمان، از بازار آهنگران در كوفه مىگذشت كه جوانى را ديد كه به زمين افتاده و مردم، گِرد او را گرفتهاند. به سلمان گفتند: اى ابو عبد اللَّه! به اين جوان، حالت حمله دست داده. خوب است چيزى در گوش او بخوانى.
سلمان به او نزديك شد. جوان با ديدن سلمان، به حال آمد و گفت: اى ابو عبد اللَّه! من به مرضى كه اين جماعت مىگويند، مبتلا نيستم؛ بلكه چون بر اين آهنگران گذشتم و ديدم كه پتك مىزنند، به ياد اين سخن خداى متعال: «و براى آنان، پتكهايى آهنين است» افتادم و ازترس كيفر خداوند متعال، هوش از سرم پريد.
پس سلمان، او را به برادرى خويش برگزيد و شيرينى عشق او به خداوند متعال، در دلِ وى نشست و از آن پس، پيوسته با او بود تا آن گاه كه آن جوان، بيمار شد. سلمان به ديدنش رفت و بر بالين او- كه در حال جان دادن بود-، نشست و گفت: اى مَلَك الموت! با برادرم مدارا كن.
ملك الموت گفت: اى ابو عبد اللَّه! من با هر مؤمنى، مدارا مىكنم.