شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤١ - ٥/ ١٩ توبه نمودن مردى از مهلبيان و كنيزك او
كنيزك، عود خود را از كيسهاى بيرون آورد و آن را آماده و مرتّب ساخت (كوك كرد).
سپس شروع به نواختن و خواندن كرد. شيخ گفت: اى جوان! تو هم از اين چيزها بلدى؟
جوان گفت: نيكوتر از اينها را بلدم!
آن گاه، جوان شروع كرد: «به نام خداوند رحمتگرِ مهربان». «برخوردارى [از اين] دنيا، اندك است و براى كسى كه پروا پيشه كرده، آخرت، بهتر است، و [در آن جا] به قدر نخِ هسته خرمايى، بر شما ستم نخواهد شد. هر كجا باشيد، مرگ، شما را در مىيابد، هر چند در بُرجهاى استوار باشيد».
جوان، صداى خوشى داشت. شيخ، پياله [ى شراب] را در آب [دريا] پرت كرد و گفت:
گواهى مىدهم كه اينها، زيباتر از آن چيزى است كه شنيدم! آيا باز هم هست؟
جوان گفت: آرى. «و بگو: حق، از پروردگارتان [رسيده] است. پس هر كه مىخواهد، بِگْرود و هر كه مىخواهد، انكار كند، كه ما براى ستمگران، آتشى آماده كردهايم كه سراپردههايش، آنان را در بر مىگيرد، و اگر فريادرسى جويند، به آبى چون مسِ گداخته كه چهرهها را بريان مىكند، يارى مىشوند. وه! چه بد شرابى و چه زشت جايگاهى است!».
اين آيات، در دل شيخ، سختْ كارگر افتاد، چنان كه فرمان داد تا خيك شراب را به دور افكندند و عود را هم برداشت و شكست و سپس گفت: اى جوان! آيا راه نجاتى هست؟
گفت: آرى. «بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن، ستم روا داشتهايد! از رحمت خدا، نوميد مشويد. در حقيقت، خدا، همه گناهان را مىآمرزد، كه او خود، آمرزندهاى مهربان است».
شيخ، فريادى زد و از هوش رفت و بر زمين افتاد. نگاه كردند و ديدند كه شيخ، جان به جانآفرين، تسليم كرده است. نزديك بصره رسيده بودند. سرنشينان كِشتى، شيون سر دادند. مردم، جمع شدند و جنازه او را- كه از سرشناسانِ مُهَلّبيان بود- به خانهاش بردند.
من جنازهاى چون جنازه او نديده بودم كه چنين جمعيّتى برايش گِرد بيايد.
بعد شنيدم كه آن كنيزِ آوازخوان نيز جامهاى مويين بر تن كرده و بر روى آن، جُبّهاى پشمين پوشيده است و شبها را به عبادت و روزها را به روزهدارى مىگذرانَد و چهل شب پس از مرگِ شيخ مُهَلّبى، زنده بود. در يكى از اين شبها، بر اين آيه گذشت: