شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٧ - ١٠/ ٣ مژده دادن پيامبران و كتابهاى آسمانى
طابه،[١] هجرت مىكند .... ناسزاگو نيست. در كوچه و بازارها، هياهو نمىكند. بدى را با بدى، پاسخ نمىدهد؛ بلكه مىبخشد و گذشت مىكند. امّتش، ستايشگران اند. خداى را در هر خوشى و ناخوشى، سپاس مىگويند. به هر بلندايى، خدا را به بزرگى، ياد مىكنند [و «اللَّه أكبر» سر مىدهند]. دستها و پاهايشان را مىشويند (وضو مىگيرند)، و ازار به كمر مىبندند. در نمازشان، چنان صف مىبندند كه در پيكارشان. زمزمههايشان در مسجدهايشان، چونان نواى زنبوران عسل، بلند است و بانگ مؤذّن آنان، در فضاى آسمان، شنيده مىشود.
٤٨٢ امام على عليه السلام: خداوند سبحان، هيچ گاه خلق خود را از وجود پيامبرى مُرسَل، يا كتابى آسمانى، يا حجّتى قاطع و يا راهى روشن، بىبهره نگذاشته است؛ پيامبرانى كه نه اندكْشمار بودنشان، آنان را از ادامه كارشان، باز مىدارد، نه بسيارىِ منكرانشان، و خواه پيامبرى كه در گذشته بوده و نام پيامبر بعدى براى او گفته شده، يا پيامبرى كه در آينده آمده و پيامبر پيش از او، وى را معرّفى كرده است. بر همين منوال، نسلها گذشت و روزگاران، سپرى شد و پدران رفتند و فرزندان، جاى آنان را گرفتند.
٤٨٣ امام على عليه السلام: يهودىاى به نام جُرَيْجِره، چند دينارى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله طلبكار بود. آن را از پيامبر صلى الله عليه و آله مطالبه كرد. ايشان فرمود: «اى يهودى! اكنون ندارم كه بدهم».
يهودى گفت: اى محمّد! رهايت نمىكنم تا به من بپردازى.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس با تو مىنشينم».
پيامبر با او نشست، چندان كه در همان جا، نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشا، و صبح [روز بعد] را خوانْد.
ياران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن مرد را تهديد مىكردند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله متوجّه شد و فرمود: «با او چه مىكنيد؟!».
گفتند: اى پيامبر خدا! يك يهودى شما را نگه دارد؟!
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «پروردگارم، مرا از ستم كردن به ذِمّى و غير ذِمّى، منع كرده است».
[١]. يكى از نامهاى شهر مدينه است.