شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩ - كنايه
همينطور در شرح داستان زليخا با يوسف صدّيق، از واژگان رفتوآمد (مراوده) استمداد شده و حتى زيبايى يوسف، وصف و شرح نشده، بلكه با سرعت و كنايه از آن عبور شده است:
«فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ.[١]
وقتى او را ديدند، در نظرشان بزرگ آمد و دستانشان را بريدند و گفتند: حاشا كه اين بشر باشد؛ اين، جز فرشتهاى بزرگ نيست».
«نشستن بر تخت» كنايه از قدرت، ربوبيت يا مالكيت است، همانگونه كه «دست» كنايه از عظمت و جلال قدرت الهى است:
«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى.[٢]
خداوند رحمان بر عرش استقرار يافت».
«بِيَدِهِ الْمُلْكُ.[٣]
هستى به دست اوست».
«وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ.[٤]
آسمان به دستان او پيچيده است».
به گفته زمخشرى در ذيل آيه فوق، با اين تعبير، عظمت خدا براى ما مجسّم مىشود و خدا با سخن خود، مردم را به جلال خويش متنبّه مىسازد؛ چرا كه امور سترگ و بزرگى كه فهم و ذهن بشر در آن متحيّر مىشود و انديشههاى باريك نيز به سادگى نمىتوانند آنها را دريابند، ناگزير بايد از طريق تمثيل و تخيّل، به عبارت در آيند و اين چيزى است كه در علم بيان دانسته مىشود؛ ولى چه بسيار گامهايى كه از
[١]. يوسف: آيه ٣١.
[٢]. طه: آيه ٥.
[٣]. ملك: آيه ١.
[٤]. زمر: آيه ٦٧.