شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٧ - ٥/ ١٨ توبه نمودن پيرى با شنيدن آياتى
على، نقش بر زمين شد و مُرد. پدرش، قرائت [خود] را مختصر كرد. نزد مادرش رفتند و گفتند: به داد او برس!
مادرش آمد و بر سر و صورت او آب پاشيد؛ امّا او مُرده بود. خدايش، رحمت كند!
٥/ ١٨ توبه نمودن پيرى با شنيدن آياتى
٦١٩ كتاب التوّابين، ابن قُدامه- به نقل از ابو هاشم مُذكِّر-: آهنگ بصره كردم. بدين منظور، رفتم تا كِشتىاى را اجاره كنم. در آن كِشتى، مردى بود و كنيزكى نيز همراه او بود. مرد گفت: اين جا، جا نيست.
كنيزك، خواهش كرد كه مرا سوار كند. او هم سوارم كرد. چون حركت كرديم، آن مرد، غذا خواست. چون سفره انداختند، گفت: آن بينوا را هم صدا بزنيد كه غذا بخورد.
من، يعنى مردِ بينوا، بر سفره، دعوت شدم. چون غذايمان را خورديم، به كنيز گفت:
شراب بياور. شراب نوشيد و فرمان داد كه به من هم بنوشانَد. من گفتم: رحمت خدا بر تو باد! براى ميهمان، حقّى است.
پس، دست از من برداشت. چون از شراب، سرمست شد، گفت: اى كنيز! عود برگير و نوايى بر خوان.
كنيزك، عود بر گرفت و شروع به خواندن كرد:
ما چون دو شاخه از يك درخت بان بوديم، جدا از هم ...
مرد، رو به من كرد و گفت: آيا تو هم از اين چيزها مىدانى؟
گفتم: بهتر از اينها مىدانم.
آن گاه، [اين آيات را] خواندم: «آن گاه كه خورشيد، به هم در پيچد و آن گاه كه ستارگان، تيره مىشوند و آن گاه كه كوهها، به رفتار آيند». در اين هنگام، آن پير، شروع به گريستن كرد.
وقتى به اين آيه: «و آن گاه كه نامهها را از هم بگشايند» رسيدم، گفت: اى كنيز! برو كه تو را به خاطر خدا، آزاد كردم.
سپس هر چه شراب داشت، در آب [دريا] ريخت و عود را شكست. سپس نزديك من آمد و در آغوشم كشيد و گفت: برادر! آيا فكر مىكنى كه خدا، توبهام را بپذيرد؟
گفتم: «خداوند، توبهكنندگان و پاكيزگان را دوست مىدارد».